بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٩
براى پيوند آن دو به يكديگر، بناچار بايستى راه عبور خود را يكى از سه مسير انتخاب كنند: ايران، روسيه، درياى خزر. با عدم امكان عبور از طريق ايران و روسيه، بايستى از درياى خزر عبور كنند. دستيابى به اين هدف استراتژيك، بايستى داراى جاذبه بالايى باشد. از اين رو، كسينجر گفته است: درياى خزر، يك خليج فارس است.
پس آمريكايىها غوغاى نفت را براه انداختند تا به هدف اصلى و بسيار حياتى خود، يعنى «حضور در اين مناطق» دست يابند.
آمريكا و چين با توسعه سياست آمريكا در جناح غربى چين، اين كشورها تحت نفوذ و اراده آمريكا قرار دارند. مشرق چين، شامل كشورهاى ژاپن، كره، تايوان، سنگاپور و اندونزى است كه از نظر سياسى و نظامى، جا پاهاى آنها محكم است و خود را براى ورود به دنياى آينده و قرن بيست و يكم آماده مىكنند. قرنى كه براساس تئورى برژينسكى؛ جهان، يك قطبى خواهد بود و جايگاه آمريكا در رأس هرم آن بايد باشد. آمريكايىها، معارضين احتمالى خود را محاسبه مىكنند و سعى جدّى در جلوگيرى از رشد آن كشورها دارند. مهمترين آن معارضين، كشور چين است كه بايستى از چند طرف محاصره شود تا آنگاه كه منافع حياتى آمريكا در راستاى تحقق جهان يك قطبى تضمين شود. هر چند به قيمت ناديده گرفتن سرنوشت بسيارى از كشورها توسط آمريكا تمام شود. «١»