بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٩
اين جريان نيز يك حلقه، از حلقههايى بود كه بايد تكميل مىشد. الحمدللّه اين اصل فكرى، نقش مؤثر و تعيين كننده خود را نشان داد و منجر به پيروزى انقلاب اسلامى شد.
اين جمعبندى نشان مىدهد كه مبناى فكرى، كه انقلاب اسلامى را به ثمر رساند، همان مبنايى است كه از زبان امام بيان شد. فكرى كه امام راحل قدس سره حامل آن بود و بهطور دقيق، غير از آن راهى بود كه جريان التقاط است، آن را دنبال مىكرد و حتى با آن در تعارض بود. امام از ابتدا با اين جريان معارضه كرد. مجاهدين خلق، بارها بهطور مستقيم و يا واسطههاى آنان به خدمت امام رفته و التماس كردند كه براى تشكيلات خود تأييديه دريافت كنند ولى امام با توجه به انحرافات مبنايى اين جريان، نهتنها آنان را تأييد ننمود بلكه با بيانهاى مختلفى آنان را تخطئه كرد.
امام خمينى قدس سره با جريان التقاط راست نيز مثل: جريان نهضت آزادى و بازرگان، همواره در تعارض بود. و در مناسبتهاى مختلف، مرز اسلام و ملىگرايى را تبيين كرد و بدبختىهايى را كه تاكنون اسلام و مسلمانان از ملىگرايى تحمل كردند، افشاء نمود.
بنابراين، فكرى كه انقلاب اسلامى را به ثمر رساند، فكر امام قدس سره بود. مبناى فكرى نهضت و انقلاب اسلامى، انديشه امام قدس سره بود كه همان انديشه اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله و شيعى محسوب مىشود.
پرسش و پاسخ ١- نود د بصيرت پرچمداران ١٤٦ سياست آمريكا در عراق ص : ١٤٦ رصد از دانشجويان در طول انقلاب، قبل از انقلاب در مقابل نفوذ كفر ماركسيستى از زحمات مرحوم شريعتى بهره گرفتند. بهتر نيست به نقاط قوت و ضعف با هم اشاره كنيم؟
پاسخ- بهطور حتم، بهتر است. ما در مقام بررسى و نقد تفكر شريعتى نبوديم. ما به اعتبار بحث، اشارهاى به محورهاى اساسى انديشه جريانات داشتيم. اگر قرار به نقد باشد، به طور حتم بايد به نقاط مثبت و نقاط منفى در كنار هم پرداخت. ولى اينكه گفته شود: نود درصد دانشجويان از انديشه شريعتى بهره گرفتند، من درباره اين مطلب، سخن دارم. زيرا من يكى از كسانى هستم كه با اين روند متولد و رشد كردم و در حقيقت، محصول تلاش سى ساله انقلاب هستم. يعنى اينگونه نيست كه احساس دورى نسبت به موضوع داشته باشم. شريعتى جنبههاى احساسى، حماسى و عاطفى اسلام را خيلى بزرگ كرد. آنچه در اسلام نبود، در حقيقت آن را از ساير مكاتب، به سبكى كه در بعضى موارد اشاره شد، براى اسلام وام گرفت. در مورد ماركسيزم نيز بطور اجمال، مطالبى دارد كه گاهى نشان مىدهد انديشه ماركسيستى آن كارآمدى لازم را ندارد ولى شريعتى، مشكلى را ايجاد كرد كه شايد به دليل همين مشكل ادامه كار شريعتى در كشور دچار اشكال شد. براى آگاهى بيشتر از جزئيات مطلب، به جلد سوم كتاب نهضت امام خمينى نوشته آقاى سيد حميد روحانى مراجعه شود. در اين جلد، بحث گستردهاى درباره:
نهضت آزادى، دكتر شريعتى، مجاهدين خلق، گروههاى چپ و ماركسيستى دارد. من توصيه اكيد مىكنم كه اين كتاب را بخوانيد. كتاب با ارزشى است و مستند به اسناد بدست آمده از ساواك و ساير مراكز اسنادى است كه بعد از پيروزى انقلاب اسلامى گردآورى شده است.
در اين كتاب، بحثهاى گستردهاى درباره شريعتى آمده است كه قضاوت انسان پس از مطالعه آن، با آنچه پيش از اين فكر مىكرد، دگرگون مىشود. از مسايل پشت پرده و خطى كه افكار شريعتى را جهت مىداد و نيز از گرايشات مختلف شريعتى در هر مقطعى از حركتهاى او مطالب آگاهكنندهاى را ارائه نموده است. البته شريعتى، برخى ديدگاههاى خود در خصوص بىپايه بودن انديشه ماركسيستى را مطرح كرد ولى با بعضى از زمينههايى كه فراهم كرد و برخى اصطلاحاتى كه بر سر زبانها انداخت و نيز بعضى از انديشههايى كه به اسلام چسباند، زمينه را براى توسعه انديشه ماركسيستى در كشور فراهم و تقويت كرد. به عبارت ديگر، انديشه التقاطى مجاهدين خلق، به شدت از افكار شريعتى كمك و وام گرفت و تا آخر نيز از آن حمايت كرد. شريعتى، پس از كشته شدن حسن آلادپوش و محبوبه متحدين، قصهاى به نام قصه حسن و محبوبه نوشت. اگر چه اين قصه به ظاهر در رثاى كشته شدن دو نفر تدوين شد ولى در حقيقت، بسيارى از مباحث اساسى و زيربنايى اسلام را، براى چندمين بار، آن هم در سال ٥٤ و ٥٥ زيرا سؤال برد و زمينه را براى بازگشت انقلابيون مسلمان به افكار التقاطى فراهم كرد.
افكارى كه خود زمينهساز گرايش به تفكر ناب ماركسيستى را نيز فراهم مىكرد. رژيم شاه، از نتيجه اين جريان آنچنان به وحشت افتاد كه شريعتى را وادار كرد تا كتابى در ردّ نظريه تلازم اسلام و ماركسيزم بنويسد. البته بعدها، مجاهدين خلق، نهضت آزادى در خارج از كشور و بنىصدر تلاش كردند كه وانمود كنند: اين مقالات، ساخته و پرداخته ساواك است ولى حقيقت اين است كه ساواك چنين شعورى نداشت كه اين مطالب را بنويسد.
با بطلان اين ادعا، حاميان شريعتى براى تبرئه او، اظهار كردند كه: اين مقالات مربوط به آغاز كار او در دانشگاه مشهد است و بخشى از كتاب: درسهاى اسلامشناسى او