بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٧
چاپ رسيد. همچنين در آغاز پانزدهمين قرن بعثت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، مجموعه بسيار ارزشمند «محمد، خاتم پيامبران» را در دو جلد منتشر ساخت. كتابىكه بسيارى از ابهامات در خصوص پيشينه اسلام را روشن ساخت كه در آن زمان، براى بحث با ماركسيستها بسيار مؤثر بود. زيرا آنان، زايش اسلام را ناشى از شرايط اقتصادى دوران پيامبر صلى الله عليه و آله مىدانستند و اين شبهه در كتاب «اسلام در ايران» نوشته پطروشفسكى و ترجمه كريم كشاورز آمده بود كه در آن زمان، اين كتاب براى مطالعه ميان روشنفكران دست به دست مىگشت.
شهيد باهنر و حضرت حجة الاسلام و المسلمين آقاى هاشمى رفسنجانى در آن مجموعه، مقاله: جهان در عصر بعثت را ارائه كردهاند كه بهطور كامل به شبهات ماركسيستها پاسخ مىدهد بهطور كلى، مقالات اين مجموعه، ناظر به مسايل و شبهات روز در خصوص اسلام و پيامبرى است. حسينيه ارشاد نقش بسيار مؤثرى در تشكّل نيروهاى انقلابى و مسلمان و رفع شبهات و پاسخ به ابهامات آنان داشت.
در اين دهه، يكى از اشكالاتى كه گروههاى التقاطى و چپى به جريان فكرى اسلام ولايتى و فقاهتى وارد مىكردند، فاقد تئورى انقلاب بودن اسلام بود. در حالىكه بررسى قيام امام خمينى قدس سره از اين ديدگاه، بطلان اين شبهه و ايراد را آشكار مىسازد. وقتى رژيم شاه تصور مىكرد كه امام بعد از دستگيرى سكوت خواهد كرد تهران را نيز ساكت كرده و حوزههاى علميه نيز سركوب شدهاند. از اين رو، دوباره مىتواند اقدام به احياء كاپيتولاسيون كند. در مقابل، امام نيز دوباره برآشفت و سخنرانى بسيار تندى ايراد كرد.
لحن سخنرانى امام، به مراتب تندتر از گذشته بود. امام در اين سخنرانى، شاه و حكومت سلطنتى را هدف قرار داد. همچنين در اعلاميه معروف به «شاهدوستى يعنى غارتگرى» فرمود:
«تقيه حرام است و اظهار حقايق واجب ولو بلغ ما بلغ.» «١» البته برخى به بهانه تقيه و سلطه رژيم و قدرت ساواك و ارتش و حمايت آمريكا، از زير بار مبارزه فرار كردند ولى امام اين باب را بهطور كامل بر همه آنان بست و اين جمله تاريخى را در اوج شرايطى كه رژيم گمان مىكرد كه همه را سركوب كرده است، مطرح فرمود.
پس اين بيان، در حقيقت، پاسخ به جريانى بود كه مىگفت: اسلام فاقد تئورى انقلاب است. اين سخن ماركسيستها بود و مجاهدين خلق نيز با الهام از آنان، آن را تكرار كرده و مىگفتند: مسلمانان همواره با رأس حكومتها درگير نشدند و سرگرم مبارزه با بدنه و قاعده نظام حاكم كردند. امام راحل قدس سره، در بطلان اين شبهه، در آن زمان نشان داد كه ما داراى تئورى انقلاب هستيم و رأس حكومت را نيز هدف قرار مىدهيم.
علاوه براين، امام قانون اساسى را نيز زير سؤال برد. زيرا برخى از جريانهاى اسلامى انقلابى به آن تمسك مىكردند و در چارچوب رژيم مشروطه سلطنتى، مبارزه مىنمودند. مثل: اعضاى مسلمان جبهه ملى و نهضت آزادى. امام تا اين تاريخ، با قانون اساسى و حتى سلطنت و شاه بهطور فراگير درگير نمىشد. شايد انگيزهاش اين بود كه بتواند همه گروهها و جمعيتها را در صف مبارزه با شاه قرار دهد. ولى از اين پس، پردهها را كنار زد و درباره همه ابعاد مبارزه، به روشنى و صراحت سخن گفت. درباره قانون اساسى در همين تاريخ [سال ٤٢] مىفرمايد:
ما از طريق: «الْزِمُوهُمْ بِما الْزِمُوا عَلَيْهِ انْفُسِهِمْ» با ايشان صحبت مىكنيم. نه آنكه قانون اساسى از نظر ما كامل و مورد تأييد باشد.
امام در سال ١٣٤٦ در پاسخ به پرسش درباره تأييد دستگاه ظلم توسط برخى روحانيون كه با رژيم شاه ارتباط داشتند، فرمود: برخلاف شرع مطهر عمل مىكنند. اگر اجازهاى از اينجانب دارند، از درجه اعتبار ساقط است و مؤمنين به آنان از وجوه شرعيه خصوصاً سهم مبارك امام عليه السلام ندهند.
امام درباره قانون اساسى و سلطنت كه در قانون اساسى آمده بود، در شرايطى اقدام به روشنگرى كرد كه قانون اساسى در حقيقت، براى جريانهاى انقلابى و مذهبى مثل نهضت آزادى كه تا آخر به آن وفادار ماندند، يك بُت شده بود. امام فرمود:
«وقتى مىخواستند در اوائل مشروطه، قانون بنويسند و قانون اساسى تدوين كنند، مجموعه حقوقى بلژيكىها را از سفارت بلژيك قرض كردند و چند نفرى قانون اساسى را از روى آن نوشتند و نقايص آن را از مجموعههاى حقوقى فرانسه و انگليس به اصطلاح ترميم كردند و براى گول زدن ملت، بعضى از احكام اسلام را ضميمه آن كردند. اين مواد قانون اساسى و متمم آن كه مربوط به سلطنت و ولايتعهدى و امثال آن است، كجا از اسلام است؟! اينها همه ضد اسلامى است. ناقض طرز حكومت و احكام اسلام است. سلطنت و ولايتعهدى، همان