بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٢
در شرايط خطر و نياز، به صحنه مىآمدند و دست به اقدام سياسى نيز مىزدند ولى نه براساس برنامه استراتژيك دراز مدت و مرحلهبندى شده. بهطور مثال، در جريان رژى، به دليل شرايط موجود و ترس از حاكميت انگلستان و سلطه بر مقدرات مسلمانان، روحانيت شيعه قيام كرد و با فتواى مرجع علىالاطلاق جهان شيعه، ميرزاى بزرگ شيرازى، يك اقدام بزرگ سياسى صورت گرفت و ضربهاى بر امپرياليزم آن زمان، انگلستان وارد شد و نيز در انقلاب مشروطيّت، به همين ترتيب علماى شيعه و نيروهاى متدين وارد صحنه شدند و با تلقىاى كه خود از مشروطيت داشتند، نهضت را همراهى كردند. البته اين همراهى تا پيش از مشروطهاى است كه به سبك غربى جريان پيدا كرد.
علماى شيعه به دنبال برقرارى عدالت بودند. نهضتى به نام نهضت «عدالت خانه» به وجود آمد كه شيخ فضلاللّه نورى آن را رهبرى مىكرد. شيخ فضلالله، بهعنوان يك مجتهد براى استقرار عدالت، قيام خود را در تهران آغاز كرد كه گفتند: اگر هدف شما استقرار عدالت است، مشروطه عدالت را تأمين مىكند. البته بسيارى از علما از آن حمايت مىكردند و پس از گذشت مدت كوتاهى، كه برخى شبهات درباره مشروطيت مطرح شد، عدهاى از آنان با مشروطيت به مخالفت پرداختند. برخى بهطور مطلق به مخالفت برخاستند و بعضى نيز بهطور مشروط آن را پذيرفتند. همانطور كه شعار شيخ فضلالله نورى، مشروطه مشروعه بود و در اصل متمم قانون اساسى، با تأكيد و پيگيرى شيخ فضلاللّه نورى به آن اضافه شد و در حقيقت، تضمينكننده جنبه مشروعيت مشروطه بود.
همچنين با بررسى اقدامات سياسى و حركتهاى تند گذشته، مثل: فعاليتهاى فدائيان اسلام، آن را نيز براى تداوم مبارزه كافى نيافت. از اين رو، جريان اسلام فقاهتى در دهه ٣٠، اساس تلاش خود را در دو بخش سازماندهى كرد:
الف- كادرسازى ب- ايجاد زمينه براى توسعه مبارزه همگانى و نهادينه كردن مبارزه اسلامى.
اين نكته بسيار مهمى است كه همه تحركات برجسته دهه ٣٠، از اين خط مشى پيروى مىكردند. از جمله حضرت امام قدس سره كتاب كشفالاسرار را كه سالها قبل در پاسخ كتاب كسروى نوشته بود، با مشاهده تأثيرپذيرى جوانان از القائات غربزدگى و غربگرايى آن را منتشر كرد و بدين ترتيب، امام از پايگاه فقاهت و اجتهاد، از فضاى فنّى حوزه خارج شد و به موضوع روز جامعه پرداخت كه بسيارى از جوانان و مردم را در شرايط تأثيرپذيرى قرار مىداد. اين كتابِ بسيار پرارزشى است. مطالب آن با گذشت چندين دهه، زنده و نو است.
در دهه ٢٠، با خارج شدن رضا شاه از صحنه كشور، يك نوع فضاى باز سياسى ايجاد شد و آن سلطه و اختناقى كه بر روحانيت و حوزههاى علميه بود، برداشتهشد. امام و دوستان ايشان، براى سر و سامان دادن به وضع روحانيت و تقويت حوزه علميه قم، كه در دوران رضا شاه به شدت ضعيف شده بود، آيتالله بروجردى را به قم دعوت كردند و با اصرار، ايشان را به قم آوردند. ابتدا بهعنوان رئيس حوزه علميه و سپس بهعنوان مرجع علىالاطلاق جهان تشيع از وجود ايشان براى تثبيت پايههاى حوزه علميه استفاده شد تا آنكه حوزه بتواند محور مبارزات آينده قرار گيرد.
حضرت امام قدس سره در دهه ٣٠، دوره دوم و سوم درس خارج اصول را تدريس مىكرد و بيش از هفتصد نفر از محضر درس معظمله بهرهمند مىشدند و تعداد آنان در دهه ٤٠، از هزار و دويست نفر بيشتر بود «١» و بسيارى از آنان، بهعنوان مجتهد و صاحب نظر از حوزه درس امام خمينى قدس سره بيرون آمدند. بهطورى كه بسيارى از آنان، در دوران انقلاب اسلامى و پس از پيروزى، صاحب نقش بوده و اركان اصلى انقلاب اسلامى را تشكيل مىدادند. بنابراين، دهه ٣٠، دوره تلاش سازنده و مؤثر براى پرورش افراد و تربيت شاگرد، و به تعبير دقيقتر، براى كادرسازى محسوب مىشود. و در اصل، آنچه دست مايه روحانيت براى اداره صحنه انقلاب اسلامى و صحنه رزمى آن زمان ايجاد شد، همين عناصرى بودند كه در مكتب امام راحل قدس سره پرورش يافتند و با نحله فكرى امام، به لحاظ مبناى فقهى و اجتهادى آشنا شدند.
همانطور كه اشاره شد، در گذشته جوّ كشور اين بود كه: براى اصلاح كشور و دستيابى به مظاهر تمدن و پيشرفت، بايد به دستاوردهاى غرب تكيه كرد. از جمله:
دستاوردهاى غرب، معرفى دين بهعنوان خرافات و عامل بازدارنده ملت از تحرك، و به تعبير ماركسيستى آن، افيون و ترياك تودهها است و بايد آن را كنار گذاشت.
در اين مقطع، انديشمندان بزرگ اسلامى، مثل: علامه طباطبائى و شهيد آيةالله مطهرى، بيشترين و مؤثرترين نقش را ايفا كردند. در حقيقت، آنان ايدئولوژى انقلاب را تدوين