بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٩
يك روشنفكر سكولار غير مذهبى به سبك اوايل نهضت سكولار در كشور نمىگويد.
بازرگان معتقد است:
تمدن غرب، راه طى شده انبياء را بدون نيازمندى به دين آنان پيموده است و غربىها به فضل كوششهاى طاقتفرسا و به مدد علوم و دانشهاى نو، بهطور تصادفى به همان راه سعادتى كه انبياء نشان دادهاند، رفتند و به همان توفيق هم دست يافتند.
وحى انبياء به ترتيب از: خداپرستى، بندگى، تقوا، تزكيه، تعليم، اخلاق، احسان، نفقه، معاش و حفظ نفس تشكيل شده است ولى راه بشر [همان چيزى كه غرب به مدد علم به آن رسيده است] از وظايف بهداشتى كه مترادف با حفظ نفس است كه در تعليمات انبياء مىبينيم.
وظايف شغلى و ادارى كه مترادف با نفقه و معاش در دين است، آغاز شده و از مراحل آداب معاشرت مترادف با اخلاق و احسان در دين پيامبران، تعليم و تربيت مترادف با تزكيه و تعليم، وظايف مدنى و اجتماعى مترادف با بندگى و تقوا گذاشته. و سرانجام به مسلك نوع دوستى كه مترادف با خداپرستى است، منتهى مىشود.
آرى! اين همان راه بشرى است كه در غرب به كمك علم به آن رسيدهاند و در حقيقت، از ديدگاه بازرگان، همان راه انبياء است. اين ديدگاه، مطلبى جز اومانيزم و اصالت انسان ندارد و غرب نيز ادعايى جز اين ندارد. غرب دين الهى و پرستش خدا را كنار گذاشت و پرستش انسان را محور قرار داد. اگر اين اصل را بپذيريم، همه آن ارزشها مترادف مطالب ذكر شده است. اما به تعبير معروف:
ميان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان است براين اساس، بازرگان بهعنوان يك روشنفكر دينى، كه متأسفانه امروز عدهاى او را پدر روشنفكرى دينى در كشور مىدانند، اعتقاد دارند كه روشنفكران، انقلاب كردهاند و آنان نيز بايد كشور را اداره كنند. آنان كه ولايت فقيه را نفى مىكنند، مىگويند: بايد شورايى از روشنفكران تشكيل شود تا كشور را اداره كنند! و آقاى بازرگان را پدر روشنفكر دينى مىدانند كه اعتقاد او درباره ارزشها اين چنين است كه مطرح شد.
در حقيقت، اين ديدگاه، همان اومانيزم و تقديس و پرستش انسان است.
بازرگان در كتاب «مذهب در اروپا» به همان تحليلى كه اشاره شد، اروپائيان را در خط انبيا دانسته و مىنويسد:
حمام رفتن صبحگاه آنان كه گاهى قبل از آفتاب انجام مىشود به منزله وضو و غسل، خواندن سرمقاله روزنامه را به منزله نماز خواندن، خواندن مقالات و اطلاعات ديگر اين روزنامهها را در حكم تعقيبات نماز. روزنامه نيمروز را خواندن و به اخبار گوش دادن، اين مترادف است با صلاة الوسطى. كتاب بعد از ناهار را در حكم تعقيبات نماز ظهر، خوابيدنشان را همان هشتساعت خوابيدنىكه مؤمنان هم مىخوابند و مستحب هم هست. به قمارخانه و ميخانه و رقاصخانه رفتنشان، البته اينها خيلى كم است. اينها قابل اغماض است. غير قابل ملاحظه است. ورزش و تئاتر و موزه رفتن شبانه آنها در حكم امور مستحبى است.
آيا اين همان راهى است كه انبياء عظام آن را طى كردند؟! حضرت امام قدس سره درباره الهام گرفتن از غربىها و اروپائيان، احتمالًا مقارن با همان ايام تحصيل بازرگان در اروپا، در كتاب كشفالاسرار فرمود:
اروپائيان به كجا رسيدهاند؟ آيا اروپاى امروزى كه مشتى بيخود آرزوى آن را مىبرند، آن بايد جزو ملل متحد به شمار آورد؟! اروپايى كه جز خونخوارگى، آدمكشى، كشورسوزى مرامى ندارد و جز زندگى ننگين سرتاسر آشوب و هوسرانى خانمانسوز منظورى در پيش او نيست، اروپائى كه ميليونها هم نوع خود را در زير تانكها و آتش توپخانهها به ديار نيستى فرستاد و مىفرستد. اروپا به كجا رسيده است كه از او ستايش مىكنيد؟ آنچه در اروپاست، سرتاسر بىدادگرىها و آدمدرىهاست. آنچه در اروپاست ديكتاتورىها و خودسرىهاست. اروپا به كجا رسيده است تا ما قانون او را با قانون خود تطبيق كنيم؟ زندگى امروز اروپا از بدترين زندگىهاست كه با هيچ قانونى نمىتوان آن را وفق داد. لكن شما بيچارهها، بيچارههاى ضعيفالعقل يكسره خود را در مقابل آنها باختهايد. بهطورى كه قانون خود را نيز فراموش كردهايد و آنچه اروپايى مىكند، خوب، و ميزان تمدن را همان مىدانيد و اين از بزرگترين خطاهاى شماست.
بازرگان، پس از استعفاى از نخست وزيرى، درباره زندگى غربى مىگويد:
زندگى امروز ما همهاش فرنگى است. طرز فكر ما، درس خواندن ما، مبارزه ما، انقلاب ما، ضديت ما با استعمار و استثمار، تمام ارمغان غرب است. ما چه بخواهيم و چه نخواهيم در قرن بيستم به دنيا آمدهايم. نمىتوانيم ديگر آن زندگى قديمى را مثل چين كه خودش را كنار كشيد و ديوار چين را دور خودش برقرار كرد، داشته باشيم. ارتباط است. احتياج است.
استفاده است. براى مستقل بودن و خودكفا بودن بايد صنعت و كشاورزى و تجارت قوى داشته باشيم تا بتوانند رقابت كنند. لازمهاش شيوهاى است كه بايد از غرب بگيريم! بازرگان، در سال ٧٢، اندكى پيش از مرگش، در مصاحبه با مجله كيان مىگويد:
ملت ايران و بسيارى از مسلمانان جهان، حالت خسرالدنيا والآخره را پيدا كردهاند. هم گرفتار رنجهاى شديد دنيا از جهات اقتصادى، اجتماعى و سياسى و نظامى هستند و هم ايمان