بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٤
منزوى مىشوند. البته جريانهاى از فرنگ بازگشته و حاملان انديشه سكولار بهطور كامل در اختيار رژيم شاه بودند و در اصل، اينان پايههاى رژيم را محكم كردند.
اكنون دوران شكوفايى و بازگشت به اسلام است و آثار آن، هم در مردم و هم در جريانهاى تحصيل كرده و دانشگاهها و مدارس مشاهده مىشود. در اينجا نيز با جريانهاى مختلفى روبرو هستيم. اين گونه نيست كه صحنه بهطور كامل در اختيار تفكر اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله يا همان اسلام فقاهتى باشد. بلكه بهطور كلى، سه جريان را به نام اسلام ولى با خاستگاههاى فكرى متفاوت مىتوان ترسيم كرد:
ظهور جريانهاى اسلامى با شكست گروهها، بحث «اسلام» در صحنه فكرى سياسى كشور شكوفا شد و موضوع حاكميت: ناسيوناليزم، ماركسيزم و روشنفكر غير دينى، جذبههاى خود را از دست داد. در اين صحنه، جريانهاى اسلامى زير فعال هستند:
الف- اسلام ولايتى، فقاهتى و به تعبير روشنتر و كلى: اسلامِ روحانيت و اسلام حوزههاى دينى است كه پرچمدار آن حضرت امام راحل قدس سره بود. اسلامى كه خاستگاه آن، حوزههاى علميه شيعى، روحانيت شيعه و انديشههاى نابى است كه از حوزههاى عمليه عرضه مىشود.
ب- اسلام چپ كه دين را با انديشهها و آموزههاى ماركسيستى و سوسياليستى مخلوط مىكند. به اين انگيزه كه اسلام براى تشكيل نظام اجتماعى كافى نيست و داراى نقص است. براى رفع نواقص آن، بايد از علم و تجربههاى بشرى بهره بگيريم و چون ماركسيزم، علم مبارزه است، بايستى از آن كمك گرفته و تلفيقى از اسلام و ماركسيزم را ارائه كنيم.
ج- اسلام راست، كه آن نيز همانند اسلام چپ، اسلام را براى اداره جامعه كافى نمىدانست. از اين رو، اسلام را با آموزههاى ليبراليزم، دموكراسى غربى و خلاصه با آزادى از نوع غربى تركيب مىكنند.
اين سه جريان، با محور مشترك اسلام با يكديگر همكارى داشتند و فعاليت آنان تا پيروزى انقلاب اسلامى ادامه يافت.
نكته قابل دقت در اين است كه جناح راست نقش پدر يا مادر جناح چپ را بازى مىكرد و جريان اسلام چپگرايانه از درون جناح راست شكل گرفت و اين جريان، از ريشه اصالت چندانى نداشت.
اين شكلگيرى، چه به لحاظ شكست اين جريان و ضعفهايى كه از آن سراغ داشتند و چه به لحاظ ايجادكنندگان اين جريان و تشكيلات و گروه آنان، وابسته به جريان راست بودند. جريانى كه اسلام را براى ايجاد تحول كافى نمىدانست.
با كمال تأسف، اين نيز از تحفههاى غرب بود. كسانىكه اين طرز فكر را داشتند، برخى آنان آدمهاى مسلمان، متدين و به تعبير امام راحل قدس سره اهل نماز شب نيز بودند ولى تلقى آنان از اسلام، همانند تلقى اسلام فقاهت و ولايت نبود. چه به دليل تماسى كه با فرهنگ غرب داشته و مسحور آن شده بودند و يا اينكه در عمل و تجربه به اين نتيجه رسيده بودند كه: اسلام، كارآيى و كارآمدى لازم را براى ايجاد تحول اجتماعى ندارد.
آنان به اين جمعبندى رسيده بودند كه اسلام را بايد كارآمد و كارآ كرد و اين هدف، با بهره گرفتن از عوامل ايجاد تحول در غرب امكانپذير است. بهگونهاى كه آن ملاكها را با اسلام مخلوط كنيم. زيرا با دورى از اسلام، كسى نتوانست در جامعه منشاء تحول شود.
فاصله گرفتن از اسلام، به دليل ريشهدار بودن آن در فرهنگ مردم و حضور قدرتمندانه جريانهاى اسلامى در كشور ثابت كرد كه بدون تكيه بر پايگاه مردم، نمىتوان منشأ تحول گشت. آنان اين تجربه را در مشروطيت و در نهضت ملى و نيز در جريان طولانى كمونيستى در كشور ديده بودند. شايد خيلى دور از انصاف نباشد كه ما اينان را ادامه دهنده همان روند روشنفكران سكولار بدانيم. ولى به شكل بسيار فرصتطلبانهتر. آنان