بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٠
جريان، حركت كمونيستى ديگرى نيز در كشور رواج يافت كه خاستگاه آن نيز در غرب بود. او از منظر ديگرى به مسايل فكرى مىنگريست ولى مبتنى بر ارزشهاى مادى بود.
اگر فرض كنيم كه جريان اولى كمونيستى، نجات ايران را در دموكراسى و ليبراليزم و آزادى به سبك غرب مىدانستند، اين جريان رهايى ايران را در سوسياليزم و كمونيزم مىدانستند كه اين نيز از تحفههاى غرب محسوب مىشود.
جريان سوم، در اين اواخر ايجاد شد كه خاستگاه آن نيز غرب است. جبههاى كه در حقيقت، همه مصيبتهاى ما از آن است. جريان روشنفكرى سكولار، كه در مشروطه بود، در اصل ارمغان غرب شناخته مىشود. ديدگاهها و دفاعيات عاملان اين جريان، در كتابهاى آنان وجود دارد و امروز به طور متنوع در حال انتشار است. خاستگاه ماركسيسم، لنينيسم و كمونيسم در كشور ما، در غرب بود. سران ماركسيسم در ايران، در اروپا تحصيل كردهاند ولى در ادامه فعاليتهاى خود، با شوروى ارتباط برقرار كردند و آنگاه كه حزب توده در كشور ضربه خورد، آنان به شوروى پناه بردند و يا به آلمان شرقى رفتند و از آنجا هواداران خود را در داخل كشور هدايت مىكردند. علاوه بر اين، خاستگاه جريان ناسيوناليزم و ملىگرايى نيز در غرب بود و در حقيقت، ارمغان غرب براى ايران و كشورهايى چون مصر محسوب مىشود. عامل اين جريان در ايران، جبهه ملى بود. تشكل آنان، به طور دقيق از سال ١٣٢٨ بود. پس از ايجاد فضاى باز نسبى در كشور، امكان تحرك و فعاليت نيز براى تشكلهاى مختلف فراهم گرديد.
پيدايش جبهه ملى مصدق، بهعنوان مرشد جريان ناسيوناليسم در ايران شناخته شده است. او جبهه ملى را به كمك عدهاى از دوستان خود ايجاد كرد. آنان نيز نجات ايران را در بازگشت به فرهنگ كهن ايرانى مىدانستند. آنان تصور مىكردند كه غرب آنگاه به نجات و پيشرفت دست پيدا كرد كه دوران قرون وسطى و افكار حاكم بر آن را كنار گذاشت و به دوران پيش از مسيحيت و تمدن يونان و آتن بازگشت. اگر ما نيز بخواهيم به ترقى و پيشرفت دست يابيم، بايد به ايران قديم و ايران پيش از اسلام بازگرديم. ناسيوناليسم در ايران، چنين بينشى داشت و جبهه ملى در حقيقت اين جريان را شكل داد. آنان چون در غرب