بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٨
چپىها، مدتها پيش از پيروزى انقلاب اسلامى آن را مىخواندند و از آن لذّت مىبردند. سياحتنامهاى كه سخن از سفر به غرب داشت ولى در جاى جاى آن از وضع ايران نوشته بود و همه مشكلات را ناشى از فرهنگ و ارزشهاى دينى قلمداد مىكرد.
ميرزا فتحعلى آخوندزاده آخونداف، ميرزا آخوند كرمانى و ... از متقدمين، و از متأخرين نيز مثل: تقىزاده، كسروى و آنان كه بعد از رضاخان هم دوام يافتند، از چهرههاى شاخص اين مقطع هستند كه فصل مشترك آنان را مىتوان «اصلاح كشور از طريق پياده كردن فرمول الگوى غربى در ايران» دانست. همه آنان، از دين به عنوان عامل بازدارنده نگاه مىكردند. سعادت و كمال را در آن مىديدند كه بايد دين را يكسره كنار گذاشت و به علوم روز مجهز شد. اين وضع تا زمان مشروطيت تداوم يافت.
در دوران مشروطيت، اين جريانات، شكل ديگرى يافت و بعد از شكست مشروطيت، كه در اساس نهضت دينى و اسلامى بود و با حضور علما و روحانيون و مسلمانان شكل گرفت، وجود همين انديشهها و دخالت آنان، منجر به جدا شدن روحانيت و از دست دادن پايگاه مردمى نهضت مشروطيت گرديد و نهضت دچار شكست شد و بعد از چندين سال، رژيم ديكتاتورى رضا شاه و پسرش در ايران حاكم شد.
تااولين سالهاى دهه ١٣٣٠ كه ٢٨ مرداد ٣٢ دراين دهه قرار دارد، چالشهاى فكرى آن از اين سنخ بود. از يك طرف كسانى بودند كه تحت تأثير فرهنگ غربى قرار داشتند و آن روز به كشور آمده بودند و در بسيارى از مراكز علمى و آموزشى نيز دست يافته بودند و مركزى مثل دارالفنون، در اساس مركز تربيت چنين به اصطلاح فرزندانى بود و بسيارى از مراكز دولتى را در اختيار داشتند. البته در دوران رضاشاه تعداد آنان كمتر بود هر چند بسيارى از صاحبمنصبان در حكومت رضا شاه، از همين افراد بودند.
از طرف ديگر، جريانى در درون ملت وجود داشت كه از مدتها قبل بهعنوان جريان دينى و مذهبى مطرح بود و از دوران صفويه رسميت و توسعه پيدا كرد. شيعه توانست به اعتبارى كه آن محدوديتهاى گذشته از ميان رفته بود، خود را هماهنگ و توسعه بخشد.
علما در صحنه جامعه حضور داشتند و زمام انديشه، فكر و فرهنگ مردم در اختيار آنان بود و در مقابل اين جريانها مقاومت مىكردند. مقاومتهايى كه گاه به بهاى جان آنان تمام مىشد كه از آنان مىتوان به شهادت آيةاللّه حاج شيخ فضلاللّه نورى اشاره كرد. و