بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٤
حاصل تلاش روحانيت و فقاهت شيعه و تلاش نيروهاى متعهد و مسلمان و پيرو ولايت نبوده است، مىتواند خاستگاهى بجز اين مطالب داشته باشد و در مورد وضع حال و آينده انقلاب نيز تحليلهاى ديگرى صورت گرفته و انتظارات ديگر مطرح شود.
بنابراين، يكى از اهداف دشمن در صحنه نبرد كنونى، ارائه اين تحليل بيمارگونه از گذشته انقلاب اسلامى است. دشمن مىخواهد نسبت به: پيشينه، اصول، مبانى، ارزشها و انديشه انقلاب اسلامى، بناى انحرافى و جعلى ترسيم كند. از اين رو، شناخت اين صحنه، براى همه يك مأموريت «حساس» و بلكه «حياتى» است.
پيشينه چالشهاى فكرى در ايران براى بازشناسى بهتر اين بحث، بايستى چالشهاى فكرى چند دهه اخير تاريخ ايران، مبانى انقلاب اسلامى و مقطعىكه بيشترين تأثير را برآن داشت، مورد بررسى قرار دهيم.
ايران تا ظهور سلسله صفويه، داراى حكومت يكپارچه نبود. شاه اسماعيل صفوى، اولين حكومت ملى را در ايران ايجاد كرد. بعد از پايان دادن به جنگهاى طولانى اقوام مختلف در ايران، اولين حكومت ملى و سراسرى پايهگذارى شد. پيش از آن، كشور ما دستخوش حكومتهاى مختلف و به شكل ملوكالطوايفى بود.
از لحاظ فكرى، جز در بعضى از بخشهاى محدود مركزى، مثل: حوالى قم، كاشان، رى، بخشهايى از طبرستان در شمال كشور و نقاط محدودى در خراسان ايدئولوژى و انديشه حاكم، همان انديشه قدرت حاكم در بغداد بود. يعنى فكر حاكم در كشور ما، فكر اسلام و اهل سنّت بود.
صفويه دو اقدام اساسى انجام داد: الف- حكومت ملى و يكپارچه در كشور ايجاد كرد. ب- شيعه بهعنوان مبناى فكرى رسمى كشور قرار گرفت. كه قبل از آن، چنين خصوصيتى وجود نداشت. حدود دويست و چند سال حاكميت سلسله صفويه، يك نظام يك دست در ايران ايجاد شد. ايران در اين دوران، به لحاظ: انسجام، استحكام و اقتدار در بخشهاى: سياسى، اقتصادى و نظامى شايد در طول دوران گذشته، بهترين وضعيت خود را داشت. ولى با توجه به محورهاى زير، وضع كشور ما، به بىثباتترين و متزلزلترين شكل خود رسيد: درگيرىهاى دوران افشاريه، لشكركشىهاى بىرويه