بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٧
و دختر ٩ ساله، براى شناخت خدا، نبوت، معاد به عقل و انديشهاش واگذار شده است. ولى در نماز و روزه و ... بايد به مرجع تقليد رجوع كند. در حال حاضر، ٩٠% مقلدين با يك شبهه علمى، در اصول خود دچار شبهه مىشوند.
پاسخ: در باب اصول اعتقادات، علم اجمالى كافىاست. يعنى: انسان اجمالًا براساس اصول اوليه فكرى، كه رابطه بين فعل و فاعل، علت و معلول را درمىيابد، به همين اندازه كافى است. در غير اين صورت، هر فردى در بحث عقايد بايد مجتهد شود! و به عبارتى، همه كشورهاى اسلامى را بايستى حوزه علميه كنيم و نظام زندگى را تعطيل نماييم.
در باب فروعات، خداوند سبحان، براى انسان دو نوع حجت قرار داده است:
الف- حجت باطنى و فطرى كه عقل اوست و بطور ارتكاز و فطرى، كليات را مىفهمد.
ب- حجت ظاهرى. چون عقل جزئيات را درك نمىكند، در مسائل فرعى دين، بايستى به كارشناس و خبره مراجعه شود.
١٣- رابطه رهبرى و مرجعيت، حدود و اختيارات آن دو، تقدم يا تأخر هر كدام چيست؟
آيا مىتوان گفت: رهبرى زير مجموعه مرجعيت است؟
پاسخ: چون اين مباحث، تا پيش از حكومت اسلامى، مورد ابتلاء نبود، به شكل كلى و كلامى بحث شده است و در حد مورد نياز، تجزيه و تحليل نشده است. زيرا حكومت با رهبرى دينى نداشتيم تا اينكه بگوئيم: اگر يكى رهبر شد و ديگرى مرجع تقليد، كداميك بايد اعلم باشد؟ كداميك تقدم دارد؟
اختيارات هر كدام چيست؟ از اين رو، حوزه اختيارات مرجع تقليد و رهبرى مشخص نشده بود.
امروزه، كه به فضل خدا از نعمت حكومت اسلامى برخورداريم، كاملًا با اين موضوع روبرو هستيم. بخصوص بعد از رحلت حضرت امام قدس سره كه مرجعيت از ولايت و رهبرى جدا شد، شرايط جديد اين بحث را بوجود آورد كه اختيارات هر كدام چگونه است؟
پيش از پيروزى انقلاب اسلامى، همه مراجع تقليد در عرض هم بودند و در دايره محدودى به رتق و فتق امور مىپرداختند. ولى بعد از تشكيل حكومت اسلامى، همه شؤونى كه فقيه عادل دارد، به رهبرى واگذار مىشود. مرجع تقليد تنها كارشناس و داراى فتوا و نظريه مىشود و مسائلى از قبيل: اخذ وجوهات شرعيه، انفال، نصب