برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٨٩ - فصل هشتاد و هشتم
و باين هم اكتفا نكرده تا اينكه عمر را بدر خانه پدرت على ٧ و مادرت فاطمه ٣ فرستاد، در حالتى كه عباس و جماعتى از بنى هاشم نيز در آنجا حاضر و بمصيبت و ماتم جدت مشغول بودند، و امر داد كه تمام ايشان را اگر براى بيعت كردن با او حاضر نشوند بآتش بسوزانند، چنانچه صاحب كتاب (العقد) در جزء چهارم آن و جماعتى از آنان كه در نقل روايات متهم نيستند ذكر كردهاند.
و اين كاريست كه احدى بآن اقدام نكرده است، و چنين كارى نه در سلسله انبياء و اوصياء، و نه در سلسله ملوك و سلاطينى كه معروف بقساوت قلب بودهاند، و نه در سلاطين كفار هرگز واقع نشده، كه هر كس از بيعت با آنان تخلف نمايد و متابعتشان نكند علاوه بر تهديد بقتل و ضرب، او را بآتش بسوزانند.
و اى فرزندم، هرگز شنيده نشده و بما نرسيده است كه پيغمبر يا پادشاهى ملت و قومى را از فقر و ذلت نجات داده باشد، و بسعادت دنيا و آخرت دلالت و راهنمائيشان نموده باشد، و بلاد جباران را براى آنان فتح كرده باشد، و پس از مرگ يك دختر از وى باقى باشد كه در باره او گفته باشد: او سيده زنان عالميان است، و دو بچه كوچك از آن يگانه دختر داشته باشد كه كمتر از هفت سال داشته باشند، پس جزاى آن پيغمبر يا پادشاه اين باشد كه رعيت اجتماع نمايند، و گروهى را بفرستند كه آن يگانه دختر و دو فرزند خوردسال او را كه بمنزله روح و قلب او هستند بسوزانند.
و باين هم اكتفا نكرده و با اينكه بر فراز منبر از خلافت استقاله و استعفا نمود، خود را مفتضح و رسوا نموده و در وقت مرگ عمر را بجاى خود قرار داد، و خلافتى كه خود از آن استعفا داده و عدم اهليت خود را اعلام نمود براى عمر ثابت و مستقر نمود.
و اين وصيت و قرار دادن خلافت را براى عمر طعن ورد بر خود اوست؛ زيرا كه او مدعى بود كه جدت محمد ٦ نص و تصريح بخلافت ننموده و آن را مهمل گذاشته است، و بقول آنان صلاح امت را در آن دانسته است كه خود يكنفر را اختيار نمايند.