برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٦٧ - فصل شصت و چهارم
يكى از اين دو مرد را براى شما اختيار نمودم، از سه حال خارج نيست؛ زيرا كه يا اين كلام از روى حقيقت بوده و آن دو نفر در نظر او از خود او و غير او اولى و احق بخلافت بودند؟
و اين اختيار مطابق با واقع و براى اطاعت و رضاى خداوند بوده است؟ در اين صورت بعدا خود را مقدم داشتن و بر كرسى خلافت تكيه زدن خيانت بامت، و خلاف تصريح كلام خود او خواهد بود، و يا اينكه اين اختيار از روى حيله و تزوير و مشورت قبلى بوده؟ كه او چنين بگويد، و آنان بگويند نه، ما ترا اختيار مينمائيم، و بدين وسيله بمقصود خود نايل گردند؟ و يا اينكه ميدانست و يقين داشت كه خود او بامر خلافت اولى و احق، و براى مسلمانان اصلح است؟ در هر دو حالت اختيار نمودن عمر و ابو عبيده را براى امر خلافت غش بر مسلمين، و خيانت برب العالمين و حضرت سيد المرسلين است.
چون اين كلام را شنيد حق را شناخته و دانست كه كار آنان از راه حيله و تزوير و غلبه بر ملك و سلطنت بوده است، بدون اينكه خدا را در نظر بگيرند و خوف و ترسى از مالك روز جزا در دل آنان راه داشته باشد.
فصل شصت و چهارم
اى فرزندم محمد كه خداوند ترا براى من بهترين خلف قرار دهد، و تحفههاى عنايت و رأفت خود را براى تو كامل گرداند، بدان كه من با بعضى كه بآنچه در سقيفه، از تهاون در دين و معارضه انصار با مهاجرين واقع شده، با اطلاع و دانا بود مذاكره و بحث نمودم، و گفتم: اگر اجماع آنان كه از انصار در سقيفه اجتماع نمودند در استقامت دين، و امر امامت مؤثر بوده و حجيت داشته باشد، پس همانا ايشان قبل از حضور ابو بكر و عمر، بر اينكه امامت حق خود ايشان است و براى مهاجرين حقى نيست اجماع و اتفاق نمودند؛ زيرا كه سعد بن عباده را انتخاب نموده و بر او اتفاق كردند، و اگر احتمال غلط و خطا در اجماع اول آنان داده شود- چنان كه قطعا غلط و خطا بوده است؛ زيرا كه بر قريش تقدم جسته و آنان را بچيزى نشمردند- پس بيعت دويم ايشان كه با ابو بكر واقع شد و او را بخلافت معين كردند نيز احتمال غلط و خطا در آن ميرود، بلكه