برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٦٤ - فصل شصتم
وارد شده شهادت دادهاند، و اين كلام نصى است صريح بر تعيين امام، و اينكه بايد از طايفه قريش باشد نه از ساير قبايل، پس اگر تعيين قبيله و طايفه براى محبت و شفقت بر امت است كه از قبيله و عشيره آن حضرت منحرف نشوند، و امامت را در قبايل ديگر قرار ندهند، البته بشهادت عقل و وجدان تعيين شخص امام از ميان قبيله قريش كه در نظر حضرتش عزيز بودند، و حفظ آنان از ضلالت و گمراهى و جلوگيرى از اختلافاتى كه بعدا در ميان ايشان واقع شد، سزاوارتر بشفقت آن حضرت نسبت بامت، و اهم و اولى بمقام نبوت آن حضرت است.
و كسى كه داراى انصاف باشد، و معامله خدا و رسول را نسبت بمسلمانان از حيث هدايت و رحمت و شفقت بداند تصديق دارد كه آنچه مقتضى تعيين قبيله و عشيره است همان مقتضى تعيين شخص امام و يكنفر معين از ايشان است، و گر نه چگونه عقل قبول نمايد و حكم كند كه آن حضرت آنان كه از قريش دورند و با آنان نسبت ندارند از ضلالت و گمراهى حفظ فرمايد؟ و بآنان بفهماند كه امام هيچ گاه از آنان نخواهد بود، و هميشه از طايفه قريش خواهد بود، و قوم خود را كه خداوند در باره آنان بخصوص سفارش نموده و فرموده است: وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ (سوره شعراء (٢٦) آيه ٢١٤ يعنى و بيم ده خويشانت را كه نزديكترند) در حال ضلالت و گمراهى و اختلاف و هلاكت واگذارد، و تعيين اسم امام از ايشان را نفرمايد.
آيا اين حرف غير از قول كسانى است كه ميگويند: عدم تعيين آن حضرت امام و جانشين بعد از خود را سبب هر ضلالت و گمراهى، و موجب هلاكت و تباهى است كه در اين امت واقع شده است، و اين بهتانى است در نقل، و امريست محال در نظر عقل.
فصل شصتم
و اين گونه از مطالب بعيد نيست از قومى كه جهل و جنون آنان بجائى رسيده است كه خود بتواتر نقل نموده، و باتفاق و بدون خلاف اقرار و اعتراف كردهاند: كه تمام بزرگان مدينه از صحابه و تابعين و صلحاء، و ساير مسلمانانى كه در مدينه حاضر بودند،