برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٧٣ - (حديث شريف خصال) از مترجم
غير من متصدى امر خلافت شد، پس ديگران نيز در آن طمع نمودند.
با اين حال چون وفات وى نزديك شد كار را برفيق خود واگذار نمود، و با من همان معامله شد كه روز اول نمودند، كه آنچه خداوند براى من قرار داده بود از من ربودند.
پس گروهى از اصحاب محمد ٦ نزد من آمده و مثل روز اول بقيام براى اخذ حق خود ترغيب و تحريصم نمودند. و من همان جواب اول را دادم كه بايد صبر كرد و كار را بخدا واگذار نمود.
و اين كار براى ترس از اين بود كه گروهى كه رسول خدا ٦ بنرمى و حسن اخلاق در جايى، و شدت و سختى در جاى ديگر، و با بذل مال در جايى و با شمشير در جاى ديگر متحد و متفقشان نموده فانى شده و از بين بروند، آن اتحاد و اتفاقى كه در حالتى بدست آمده بود، كه وقتى كه مردم در كمال خوشى و سير و سراب و داراى همه چيز بودند، خانههاى ما آل محمد نه درى داشت و نه سقفى، و نه پرده مگر از جريده خرما و امثال آن، و داراى لباس و فراشى نبوديم بحدى كه يك پارچه لباس را بيشتر از ما براى اداء نماز دست بدست نموده و بنوبت ميپوشيدند، و عموما شب و روز را بگرسنگى بسر ميبرديم.
و با اين حال كه وصف شد چه بسا از غنايم، سهمى بما ميرسيد كه خداوند براى ما قرار داده بود، و رسول خدا آن را بر صاحبان مال و نعمت ايثار ميفرمود؛ كه تاليف قلوب آنان نموده و بسوى اسلام جلبشان نمايد، و من اولى و احقم كه ميان گروهى كه رسول خدا ٦ باين نحو زير پرچم اسلام جمعشان نموده تفرقه نياندازم؛ زيرا كه اگر من قيام نموده و آنان را بيارى خود دعوت مينمودم، از دو حال خارج نبود؛ يا اجابتم ميكردند در اين حال چون در اقليت بودند بقتل ميرسيدند، يا اجابتم نكرده و از اطاعتم سرپيچى ميكردند، در اين حال كافر ميشدند؛ زيرا كه ميدانستند كه مقام و منزلت من نسبت برسول خدا ٦ مقام هارون است بموسى، پس بآنان ميرسيد آنچه بقوم موسى رسيد.