برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٧٢ - (حديث شريف خصال) از مترجم
اين بود كه؛ جيش اساسه را انفاذ داريد و احدى تخلف نورزد، و در اين كار بسيار تأكيد فرمود، با همه اينها پس از آن حضرت ناگهان ديدم كه گروهى در مقام مخالفت برآمده و با عجله امير خود را رها نموده و از جيش اسامه بازگشتند، و بحل عقدى كه رسول خدا نموده بود و نقض عهدى كه خدا و رسول بر گردن آنان قرار داده بودند شتافتند، و آن را براى خود قرار دادند، و بدون اينكه احدى از اولاد عبد المطلب را شريك قرار دهند، يا بآنان مراجعه نمايند اين كار را انجام دادند، در حالتى كه من بامر غسل و كفن و دفن رسول خدا ٦ مشغول بودم، كه از اهم امور دين و دنيا بود.
اى برادر يهودى، اين كار، با آن مصيبت بزرگ و فاجعه جانگداز بزرگترين مصيبتى بود كه بر قلب من وارد آمد، پس بر همه اين مصيبتها كه هر يك پس از ديگرى بسرعت بمن روى آور شد صبر نمودم، پس روى باصحاب خود نمود و فرمود: آيا چنين نيست؟ عرضه داشتند: بلى يا امير المؤمنين چنين است كه فرموديد.
پس از آن فرمود: اما سيم اى برادر يهودى، همانا آن كس كه بعد از رسول خدا ٦ قيام نموده و متصدى امر شد در تمام ايام خلافت خود از من عذر ميخواست و آنچه را كه مرتكب شده بود بگردن ديگران ميانداخت، و از من حليت ميطلبيد، و من با خود ميگفتم: ايام او سپرى شود، و بدون اينكه در اسلام كه تازه عهد بجاهليت است نزاعى واقع شود و اختلافى پديد آيد حقى كه خدا براى من قرار داده است بمن برگردد.
و گروهى از اصحاب محمد ٦ كه نسبت بخدا و رسول و قرآن و دين پايدار بودند مكرر نزد من آمده و مرا بقيام براى اخذ حق خود دعوت نمودند، و در نصرت و يارى من تا پاى جان حاضر بودند، و من ميگفتم: بايد صبر كرد شايد خداوند بدون نزاع و خون ريزى حق مرا بمن برگرداند.
و همانا بسيارى از مردم بشك افتادند، و كسانى در امر خلافت طمع كردند كه اهليت آن را نداشتند، و هر قومى گفتند: بايد از ما اميرى بوده باشد، و اين نبود مگر براى اينكه