برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٧١ - (حديث شريف خصال) از مترجم
٦ از جهت دين و دنيا داشتم، در وفات آن حضرت چنان مصيبتى بر من وارد شد كه اگر بر كوهها وارد ميشد گمان ندارم كه تحمل آن توانستن نمود.
و مردم در آن حال مختلف بودند، اما بنى عبد المطلب از شدت جزع و فزع خوددار و مالك خود نبودند؛ بلكه جزع و فزع و بزرگى مصيبت صبر و عقل آنان را ربوده بود، و اما ساير مردم گروهى تسليت داده و امر بصبر ميكردند، و گروهى در گريه و زارى شريك بودند.
و من خود را بصبر و بردبارى وادار نمودم، و به آن چه حضرتش امر فرموده بود از تجهيز و تكفين و صلاة و دفن آن حضرت، و جمع نمودن قرآن اشتغال ورزيدم، كه نه اشك چشم و نه اندوه و بزرگى مصيبت هيچ يك مرا از انجام وظيفه باز نداشت؛ تا اينكه حق خدا و رسول را اداء نمودم، پس روى باصحاب خود نموده و فرمود: آيا چنين نيست؟ عرضه داشتند: بلى يا امير المؤمنين چنين است كه فرمودى.
پس از آن فرمود: اما دويم اى برادر يهودى، همانا رسول خدا ٦ در حال حيات خود مرا بر تمام امت امارت داده و از تمام حاضرين بيعت گرفته و امر باطاعت از من فرمود، و حاضرين را امر فرمود كه بغائبين برسانند، و من هرگز خيال نميكردم كه كسى در اين امر با من در مقام نزاع و معارضه برآيد.
و در مرض موت امر فرمود كه لشكرى كه در تحت امارت اسامة بن زيد قرار داده بود بطرف مقصد حركت نمايند، و هيچ يك از قبايل عرب، و اوس، و خزرج، و ساير مردمانى كه خوف نقض عهد و مخالفت با من در آنان بود، و هيچ يك از آنان كه با من دشمنى داشتند كه پدر يا برادر يا خويشان آنان را بقتل رسانده بودم، باقى نگذاشت مگر اينكه همه را در جيش اسامه قرار داد، و هم چنين مهاجرين و انصار و ساير مسلمانان و مؤلفة القلوب و منافقين را همه را در آن جيش قرار داد؛ تا اينكه راه براى من صاف باشد، و از احدى چيزى بر خلاف من صادر نگردد، تا جايى كه آخر كلام آن حضرت راجع بامر امت