برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٦٨ - (حديث شريف خصال) از مترجم
كوچكتر و كمتجربهتر بجنگ بودم، پس خداوند بدست من وليد و شيبه را كشت، غير از شجاعان ديگرى كه از قريش بدست من كشته و اسير شدند، كه آنان كه بدست من كشته و اسير شدند بيش از آنان بودند كه بدست باقى اصحاب كشته و اسير شدند و پسر عموى من (عبيدة بن حارث) در آن روز شهيد شد، پس روى باصحاب خود نموده و فرمود: آيا چنين نيست؟
عرضه داشتند: بلى يا امير المؤمنين چنين است كه فرموديد.
پس از آن فرمود: اما چهارم اى برادر يهودى، همانا اهل مكه و قريش با قبايل عرب متفق شده و در مقام خونخواهى كشتهشدهگان خود در بدر بر آمدند و در احد با ما روبرو شدند و مثل يك مرد جنگى بما حملهور شدند، و جمعى از مسلمانان بدرجه شهادت رسيدند و باقى مانده همه فرار كرده و بخانههاى خود پناهنده شدند، در حالتى كه ميگفتند پيغمبر و اصحاب او كشته شدند، و من به تنهائى با رسول خدا مانده و حضرتش را نصرت ميكردم، تا اينكه خداوند مشركين را مخذول نموده و بسوى مكه برگشتند، و من در پيش روى رسول خدا هفتاد و چند زخم برداشته بودم كه از آنها است اين و اين، و رداى خود را بر كنار نموده و دست مبارك بجاى زخمها ميكشيد، پس روى باصحاب خود نموده و فرمود آيا چنين نيست؟ عرضه داشتند: بلى يا امير المؤمنين چنين است كه فرموديد:
پس از آن فرمود اما پنجم اى برادر يهودى، همانا قريش و تمام عرب متحد شده و پيمان بستند كه از جنگ بر نگردند تا اينكه رسول خدا و ما طايفه عبد المطلب را بقتل رسانند، و مسلح و مكمل در كنار مدينه فرود آمدند در حالتى كه يقين داشتند كه بمقصود خود خواهند رسيد، و جبرئيل رسول خدا را آگاه نمود، و آن حضرت در اطراف خود خندقى كنده و مهياى جنگ شد، پس ما را محاصره نموده و رعد و برقى برپا كرده بودند، و رسول خدا آنان را بحق، و رحم سوگند داد اعتنا نكرده و بر عناد و سركشى خود افزودند، و فارس و شجاع عرب عمرو بن عبد ودّ مثل شتر مست بهيجان آمده و رجز ميخواند و مبارز ميطلبيد، و احدى جرات مبارزه با او را نداشت، تا اينكه رسول خدا ٦ مرا برانگيخت