برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٦ - فصل بيستم
ميدهند.
پس اگر نه اينست كه عقل بكفايت ايمان و اسلام فطرى حاكم است، و آن را بىنياز از آنچه آنان ذكر كردهاند ميداند، چگونه بارتداد چنين شخصى حكم مينمايند؟
و حال اينكه همه ميدانند كه او حقيقتى از حقايق آنان را نداند، و راهى از راههاى ايشان را نه پيموده است، و در نزد معلمى از علماى اسلام حاضر نشده، و چيزى از اصطلاحات متكلمين را نفهميده است، و اگر باعذاريكه ايشان با فكرهاى زياد و بحثهاى مفصل در كتب خود ذكر كردهاند و بر او واجب دانستهاند متعذر شود حتما از او نپذيرند، و آنچه را واجب دانستهاند در مورد او نقض نمايند و بر خلاف گفتههاى خود عمل نمايند، و حكم قتل او را صادر نمايند، و عذرهاى او را هرگز نپذيرند.
فصل نوزدهم
و چگونه خداى رحيم مهربان خون و مال و آنچه بچنين شخصى احسان فرموده است مباح فرمايد؟ و حال اينكه از بلوغ و رشد او زمانى نگذشته است كه بتواند در آن زمان از استاد خود چيزى ياد بگيرد، و مدتى بر او سپرى نشده است كه بتواند ملازمت استاد نموده و برفت و آمد در محضرش از علوم او استفاده نمايد، پس خدائى كه از تمام خلق به بندگان خود مهربانتر است خون چنين شخصى را مباح نفرمايد مگر اينكه بهمان فطرتى كه باو عنايت فرموده، و به آن چه بكمترين زمانى بعد از بلوغ و رشد براى او از حجت و دليل ممكن و ميسور است اكتفا نموده است.
فصل بيستم
و اى فرزندم كه خدايت به نيكوترين عنايتها مشرفت فرمايد، و حبل ترا بحبل مقدس خود وصل نمايد، بدان كه از جمله چيزهائى كه دلالت دارد بر اينكه آن چه را اين جماعت ميگويند و بر آن اتفاق دارند كلامى است بىاساس و براى آنان عذرى نخواهد بود، اينست كه نديده و از ايشان نشنيدهايم كه كسانى كه معرفتشان از روى همان فطرة اوليه و حاصل از همان اشارات عقليه و نقليه است، و مدتى باين حال باقى مانده، و پس از آن بعلم كلام اشتغال ورزند، و بقواعدى كه بعد از صدر اسلام پيدا شده