برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٤٤ - فصل صد و پنجاه و دوم -(نامه امير المؤمنين
غلبه نمايد، و اول كسى كه سبقت گيرد نيستيم، پس طلحه و زبير قصد قتل وى كردند و لكن دست باز داشتند.
و بتحقيق كه عايشه از جواز مسافرت خود در شك بود، و قتال و جنگ در نظرش بزرگ آمده و از آن ترسناك بود، پس كاتب خود عبيد اللَّه بن كعب نميرى را طلب نموده و گفت: بنويس از عايشه بنت ابى بكر الى على بن ابى طالب، كاتب او گفت: اين چيزيست كه قلم بآن جارى نگردد، عايشه گفت: براى چه؟ گفت: براى اينكه على بن ابى طالب در اسلام اول است، و بدين سبب حق آنست كه در نامه ابتدا بنام او شود، پس عايشه گفت: بنويس: الى على بن ابى طالب من عايشه بنت ابى بكر، اما بعد، همانا من جاهل بقرابت تو از رسول خدا ٦ نيستم، و قدمت ترا در اسلام ميدانم، و بىنيازى ترا بسبب رسول خدا انكار ندارم، و جز اين نيست كه من براى اصلاح ميان فرزندان خود بيرون آمدهام، و اگر تو از اين دو مرد (طلحه و زبير) دست باز دارى من با تو جنگ ندارم، و اين كلمات در ضمن كلام بسيارى بود كه نوشته بود، و من بيك حرف هم او را جواب ندادم، و جواب او را براى وقت قتال و جنگ با او بتأخير انداختم.
پس چون خداوند براى من خير و خوبى مقدر فرموده و مرا بر آنان غلبه داد، بسوى كوفه رهسپار شدم، و عبد اللَّه بن عباس را بجاى خود گذاشته و بر بصره حكومتش دادم، و وارد كوفه شدم در حالتى كه تمام وجوه، و نواحى و اطراف غير از شام براى من منظم شده بود.
پس دوست داشتم كه حجت را تمام كرده و عذر خود را بيان نمايم، و امتثال امر خداوند نمايم كه ميفرمايد: وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلى سَواءٍ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْخائِنِينَ[١]
[١] سوره انفال( ٨) آيه ٥٧- يعنى و اگر بترسى از قومى خيانتى را پس بيفكن بسوى ايشان بر عدل همانا خدا دوست ندارد خيانتكاران را، خلاصه مفاد آيه شريفه اينست كه اى حبيب ما اگر بترسى از گروهى كه ميان شما و ايشان عهديست اينكه خيانت نمايند پس آن عهد را القا كن و بيانداز، و بآنان نيز اعلام كن كه در علم بالقاء عهد، با شما مساوى بوده باشند، و قبل از اعلام ابتدا بجنگ مكن كه نسبت غدر و مكر بتو ندهند.