برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٣٦ - فصل صد و پنجاه و دوم -(نامه امير المؤمنين
|
ما لقريش لا على كعبها |
من قدموا اليوم و من اخروا |
|
چه شده قريش را؟ بلند مباد مرتبه ايشان* كه را مقدم داشتند و كه را مؤخر داشتند؟
|
ان عليا هو اولى به |
منه فولوه و لا تنكروا |
|
همانا على ٧ اولى است بامر از عثمان پس ويرا ولى امر و امام قرار دهيد و انكار فضل او نكنيد و اين ندا براى ايشان پند و عبرت بود (لكن عبرت نگرفتند) و اگر نبود كه عموم مردم اين را ميدانستند آن را ذكر نميكردم.
پس مرا براى بيعت كردن با عثمان دعوت نمودند، و از روى اكراه بيعت كردم، و صبر كردم تا خداوند بحساب آنان برسد.
و باهل قنوت تعليم نمودم كه در قنوت خود بگويند:
«اللهم لك اخلصت القلوب و اليك شخصت الابصار و انت دعيت بالالسن و اليك تحوكم في الاعمال فافتح بيننا و بين قومنا بالحق، اللهم انا نشكو اليك غيبة نبينا و كثرة عدونا و قلة عددنا و هواننا على الناس و شدة الزمان و وقوع الفتن بنا، اللهم ففرج ذلك بعدل تظهره و سلطان حق تعرفه»
(يعنى بار خدايا دلها براى تو خالصند، و چشمها بسوى تو گشوده است، و بر زبانها خوانده شدى، و محاكمه اعمال بسوى تو است، پس ميان ما و قوم ما راه حق را باز كن (ميان ما و ايشان بحق حكم كن) بار خدايا همانا ما بتو شكايت نمائيم غائب شدن نبى خود را، و كثرت دشمن خود را، و قلت عدد خود را، و خوارى خود را در نظر مردم، و سختى روزگار را، و رسيدن فتنهها را بما، بار خدايا اين بلاها را بعدل خود كه ظاهر نمائى و سلطان حقى كه تو خود دانى فرج ده (و ما را از آن خلاصى ده).
پس عبد الرحمن بن عوف بمن گفت: اى پسر ابو طالب همانا تو بر اين امر بسيار حرص دارى، باو گفتم: من بر اين امر حريص نيستم، و جز اين نيست كه من ميراث رسول خدا