برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ١٨٢ - فصل صد چهل و دويم -(در زكاة)
غناى گروهى مقدم و غناى گروهى مؤخر شده است، و در هر حال همه مسكين و محتاج و فقراء الى اللَّه بوده و هستند، و هيچ يك از آنان نه در خلق زمين، و نه در خلق معادن، و نه در خلق اموال، و نه در تدبير عامل و جالب اموال با او جل جلاله شريك نبودهاند.
پس چون جدت محمد ٦ را با كتاب مقدسى كه بيد قدرت خود براى تو نوشته و بدست آن حضرت براى تو فرستاده است، مبعوث فرمود، زكاة بعضى از مال خود را كه بتو عنايت فرموده از تو طلب نموده است كه براى تو ذخيره نمايد، و در دنيا هم حافظ و نگهبان تو بوده باشد، و دفع آفات و بلاها از تو نمايد، و نيز در عوض منافع و فوائد زيادى ببرى، پس آيا در نظر عقل و نقل جايز است كه در حمل بعضى از مال خود او بسوى او توقف و مسامحه نمائى؟ يا طلب او را در آنچه براى تو ذخيره نمايد رد نمائى؟ يا اينكه يد قدرت قديم او كه هميشه بتو عنايت و لطف و توجه دارد از مال حقير ناچيزى كه در دست تو است خالى است؟ يا از اينكه آنچه بتو داده است از تو بگيرد عاجز است؟
نه بخدا قسم اى فرزندم چنين نيست، پس مرا و خود را در نزد خداوند جل جلاله كه منعم حقيقى است مفتضح و رسوا مكن، و در نزد او جل جلاله و نزد سلف طاهرين خود ما را خجل و شرمنده مگردان، و معتقد باش كه پروردگار عالميان بر تو منت گذاشته است كه مال خود را بتو تسليم نموده و نزد تو بوديعت و امانت گذاشته است، و ترا اهليت داده است كه رسول خود را بسوى تو مبعوث فرمايد.
اگر امانتى از سيد و مولاى من كه بنده او هستم نزد من بوده باشد، و او خود جل جلاله متكفل تمام حوائج و ضروريات من باشد، و آن امانت را از من طلب نمايد بحكم عقل بر من لازم است كه اداء امانت نموده و بوى تسليم نمايم، و اجر و مزدى هم از او نخواهم، و منتى بر وى نگذارم، زيرا كه او زحمت حفظ و رعايت آن را از من برداشته، و باداء اين امانت بذكر جميل مشرفم فرموده است.
و بر تو باد كه مخالفت قول من ننمائى، و هرگز اجر و ثوابى طلب نكنى؛ زيرا كه