برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ١٤١ - فصل صد و بيست و سيم
با من موافقت ننموده و از حكم من سرپيچى كردند، و لسان حال عقل گويا است: كه جايز نيست براى من كه از آنها در جهالت و هلاكت خود متابعت و پيروى نمايم، و در اين مدت عمر طولانى نتوانستم ميان اين دو خصم حكومت نمايم، يا آنها را صلح و آشتى دهم كه نزاع و مخالفت از ميان برداشته شود، و موجب روشنى چشم گردد.
پس كسى كه خود را شناخته است كه در تمام اين مدت از يك حكومت و قضاوت عاجز است چگونه تواند در حكومت و قضاوتهاى بسيار كه بحساب و شمار نيايد دخالت نمايد؟
پس بايد كسى را كه عقل و نفس و هواى او متفق شده و بر شيطان غالب آمده، و متفقا در مقام طلب طاعت و رضاى خداوند برآمدهاند، و از مهماتى كه بر او واجب است فارغ است در نظر بگيريد و نزد او محاكمه نمائيد، كه چنين شخصى با اين نيرو بر حكم كردن ميان مردم قادر، و بر فصل خصومات توانا است.
پس اى فرزندم از رياست و دخالت در اين امور كنارهگيرى نمودم، و ديدم كه بحكم عقل در اشتغال بآنچه راجع بخداوند جل جلاله، و آنچه راجع بنفس خود من است، هر آينه شغلى است شاغل كه بايد مراعات آن نمايم.
فصل صد و بيست و سيم
پس از آن اتفاق افتاد كه والدين من قدس اللَّه ارواحهما و نور ضريحهما براى من همسر اختيار نمودند، بشرحى كه در كتاب (البهجة) ذكر كردهام، در حالتى كه از اين وصلت و ازدواج كراهت داشتم؛ زيرا كه ترس آن داشتم كه مرا از اعمال صالحه و كارهاى حق و صواب باز دارد، و اين ازدواج سبب شد كه من با بعضى از آنان كه با ايشان وصلت كرده بودم مصاحبت و دوستى كرده، و آمد و رفت نمايم، تا اينكه بعضى از آنان در مناصب دولتى وارد شده، و من آنچه كوشش كردم كه او را از اين كار باز دارم فائده نبخشيد و از اين كار كنارهگيرى نكرد، و همين امر سبب مفارقت من از ايشان شد، و مجاورت ايشان در حله بر من گران آمد، ناچار ترك مراوده نموده و بمشهد مولانا الكاظم حضرت موسى بن جعفر ٧ مهاجرت نموده، و در آنجا اقامت كردم.