برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ١٣٩ - فصل صد و بيست و دوم
مشغول گردم.
فصل صد و بيست و دوم
و اى فرزندم محمد كه خداوند از موارد اعراض از حضرتش حفظت فرمايد، و بخلعت اقبال بحضرتش ترا زينت دهد، بدان كه: از جمله چيزهائى كه من در اثر معاشرت با مردم بآن مبتلا شدم اين بود كه پادشاهان و ملوك مرا شناخته و با من اظهار دوستى و محبت نمودند، تا جايى كه نزديك بود سعادت دنيا و آخرت من تباه گردد، و ميان من و مالك حقيقى و صاحب نعمتهاى باطنى و ظاهرى حايل و مانع شده و جدائى اندازد، بطورى كه اى فرزندم مرا نمىديدى مگر اينكه بسبب طلب جاه و مقام اين دار غرور، لباس ننگ و عار بر تن پوشيده باشم، و قايد و دليل تو بسوى هلاكت و عذاب جهنم بوده باشم.
و مرا از خطر اقبال و توجه بملوك و سلاطين، و محبت و دوستى آنان، و زهر كشنده نزديكشدن بايشان نجات نداد مگر فضل و كرم خداوند جل جلاله، پس من آزاد كرده آن مالك رحيم شفيق هستم، و سبب اين امر مهم بزرگ هم اين بود كه من از اوان طفوليت در دامن جدم (ورام)[١] و پدرم قدس اللَّه ارواحهم كه داعيان بسوى خداوند جل جلاله و طالبان حق جل و علا بودند نشو و نما نموده و تربيت يافتم، در حالتى كه در نزد ايشان عزيز بودم، پس خداوند جل جلاله مرا بسلوك سبيل ايشان و پيروى از طريقه آنان الهام فرمود، و باحسان و كرم خود مرا مثل ساير اطفال كه در اثر سستى در انجام وظايف كه لازمه طفوليت است و عادت كودكان بر آن قرار گرفته كه محتاج بتأديب و تنبيه هستند.
بايشان و اساتيد ديگر محتاج نفرمود، و من خط و عربيت را ياد گرفته، و علم شريعت محمديه ٦ را نيز چنانچه قبلا ذكر شد خواندم، و كتابهائى هم در اصول دين قرائت نمودم.
[١] چون والده ما جده سيد بن طاوس قدس اللَّه روحه دختر عالم زاهد جليل القدر ورام بن ابى فراس حلى است، لهذا از آن بزرگوار تعبير بجد فرموده است. كه جد مادرى وى است.