برنامه سعادت (ترجمه کشف المحجة لثمرة المهجة) - سید بن طاووس - الصفحة ١١٠ - فصل نود و نهم
با وى بيعت نمائيد و خود را براى او بهلاكت اندازيد؟ و شايد غير او بهتر و با تدبيرتر بوده باشد.
و نيز گفتم: شما اى بنى حسن كه قائل بامامت اولاد حسين نيستيد، شايد براى اينست كه اولاد امام اكبريد و از پيروى كردن از اولاد امام اصغر ابا و امتناع داريد؟ در- صورتى كه شما از اين ننگ و عار!! خلاصى نيافتهايد؛ زيرا كه شما از زيد تقليد نمائيد كه حسنى است[١]
[١] ظاهرا اين عبارت غلط و بجاى حسنى حسينى باشد كه مقصود زيد بن على بن- الحسين : است؛ زيرا كه زيديه قائل بامامت زيد بن على بن الحسين :اند، نه زيد بن الحسن، و عيارت قبل از اين كلمه هم دلالت بر اين مطلب دارد كه ميفرمايد:( شما از اين ننگ و عار خلاصى نيافتهايد)؛ زيرا كه اين در صورتى است كه زيد حسنى نباشد، و علاوه بر اينكه در جايى ديده نشده است كه زيديه قائل بامامت زيد بن الحسن باشند، و خلاف آن را علماى اعلام نقل كردهاند، چنان كه مرحوم علامه مجلسى قدس سره از ارشاد شيخ مفيد اعلا اللَّه مقامه نقل فرموده است كه: زيد بن الحسن از دنيا رفت و ادعاى امامت نكرد، و نه كسى از شيعيان و غير ايشان اين ادعا را نموده است؛ زيرا كه شيعيان دو طائفهاند اماميه و زيديه، اما اماميه در امامت اعتماد بنص نمايند كه باتفاق در اولاد امام حسن ٧ وجود ندارد، و هيچ يك از اولاد امام حسن ٧ هم براى خود چنين ادعائى ننمودهاند تا اينكه شكى در آن واقع شود، و اما زيديه بعد از على و حسن و حسين : مراعات دعوت بامامت و جهاد كردن را نمايند، و زيد بن الحسن با بنى اميه بمسالمت رفتار ميكرد، و از قبل آنان متصدى اعمال بوده است، و با دشمنان با تقيه رفتار مينمود و تأليف قلوب آنان را نموده و با آنان مدارا ميكرد، و اين با علائم امامت در نزد زيديه منافات دارد و اما حشويه قائل بامامت بنى اميه بودند و براى اولاد رسول خدا٦ مطلقا امامت را قائل نبودند، و اما معتزله امامت را براى غير معتزلى الرأى جايز ندانستهاند آنهم مشروط بشورى و اختيار، و زيد از اين حالات خارج است، و اما خوارج كسيرا كه داراى محبت و دوستى امير المؤمنين ٧ باشد امام ندانند، و زيد بلا خلاف از دوستان پدر و جد خود و قائل بامامت ايشان است.( انتهى)