جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٣٦ - غزل ٣٤٥ ما آزموده ايم در اين شهر بخت خويش
مىدهيد اندوهگين نگرديد، و بر آنچه به شما مى رسد شادمان [با غرور و تكبّر] نشويد. كه خداوند هيچ متكبّر بسيار فخر فروش را دوست ندارد.).
و از سخنان سخت و اعتراضات و اختيارات و ارادات خود بگذر؛ كه:
٢٤٩٨
«ألرْضا غِناءٌ، وَالسَّخَطُ عَنآءٌ.»
[١]: (خشنودى [به داده الهى] بى نيازى است، و ناخشنودى رنج و مشقّت در پى دارد.) ونيز:
٢٤٩٩
«الرِّضا بِقَضآءِ اللَّهِ، يَهُونُ عَظيمَ الرَّزايا.»
[٢]: (خشنودى به قضا و اراده حتمى خدا، مصيبتهاى بزرگ را آسان مى كند.- همچنين:
٢٥٠٠
«نِعْمَ الطّارِدُ لِلْهَمِّ، ألرِّضا بِالْقَضاءِ!»
[٣]: (چه خوب هم و غمّ را مى راند، خشنودى به قضا!).
و اگر بنا بود هركس به مراد خود برسد، نبايد جمشيد و يا سلاطين ديگر از تاج و تخت خود جدا شوند.
[١] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب الرّضا، ص ١٣٧.
[٢] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب الرّضا، ص ١٣٧.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الرّضا، ص ١٣٩.