جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٢٢ - غزل ٣٢٨ اى دل غلام شاه جهان باش و شاه باش
[بهشت] همسايه بوده و از سوز آتش جهنّم در امان ماند، بايد دوستدار علىّ بن ابى طالب باشد.)، باز در حديثى از آن سرور است؛ كه:
٢٣٨٠
«حُبُّ عَلِىِّ بنِ أبى طالِبٍ حَسَنَةٌ لا تَضُرُّ مَعَها سَيِّئَةٌ وَبُغْضُهُ سَيِّئَةٌ، لا تَنْفَعُ مَعَها حَسَنَةٌ.»
[١]: (دوستى علىّ بن ابى طالب حسنه اى است، كه با وجود آن هيچ گناهى آسيب نمى رساند؛ و دشمنى او گناهى است، كه با وجود آن هيچ كار نيكى سود نمى بخشد.).
از حضرت امام هادى ٧ در زيارت آن بزرگوار آمده است:
٢٣٨١
«أللّهُمّ! وَصَلِّ عَلى وَلِيِّكَ، وَدَيّانِ دينِكَ، وَالقآئِمِ بِالْقِسْطِ مِنْ بَعْدِ نَبِيِّكَ، عَلىِّ بْنِ أبى طالبٍ، أميرِ المُؤْمِنينَ، وَإمامِ المُتَّقينِ، وَسَيِّدِ الوَصِيّينَ، وَيَعْسُوبِ الدّينِ، وَقآئِدِ الغُرِّ المُحَجَّلينَ، وَقِبْلَةِ العارِفينَ، وَعَلَمِ المُهْتَدينَ ...»
[٢]: (خدايا! و بر ولىّ و برپا دارنده دينت، و كسى كه بعد از پيامبرت به عدل قيام نمود، يعنى علىّ بن ابى طالب، امير مؤمنان، پيشواى اهل تقوى، و سرور اوصيا، و جلودار و پناه دين، و راهبر آنان كه اعضاى بدنشان [در اثر وضو] مىدرخشد، و قبله عارفان، و نشانه هدايت يافتگان ... درود فرست.)
|
اى دل! غلامِ شاه[٣] جهان باش و شاه باش |
پيوسته در حمايتِ لطفِ إله باش |
|
|
از خارجى، هزار به يك جو نمى خرند |
گو: كوه تا به كوه، منافق سپاه باش |
|
خواجه در اين دو بيت در مقام بيان اين است كه بگويد: آن كه دست به دامن علىّ ٧ زد، مقام سلطنت واقعى را، كه به قرب دوست حاصل مى شود، دارا خواهد شد و همواره حضرت محبوب او را به الطاف خود مستدام و در جوار خود.
[١] - بحار الانوار، ج ٣٩، ص ٢٤٨، روايت ١٠- بيان اين حديث را، حديث ذيل بيان ابيات صدر غزل روشن مى كند.
[٢] - بحار الانوار، ج ١٠٢، ص ١٧٩، از زيارت ٧.
[٣] - منظور از« شاه» در بيشتر مواردى كه خواجه بدان اشاره مى كند، چنانكه گذشت، علىّ( ع) است.