جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٢١ - غزل ٣٢٨ اى دل غلام شاه جهان باش و شاه باش
از اين غزل كه بر مزار خواجه هم نوشته شده به خوبى مى توان به شيعه بودن وى پى برد. استاد مرحوم علّامه طباطبائى (رضوان اللَّه تعالى عليه) مىفرمود: «بنده گمان نمىكردم اين غزل از خواجه باشد، ولى كنار مزارش كه رفتم، بر من ثابت شد كه اين غزل از وى است.» (البته نفرمودند از چه طريق ثابت شد.)، در قصيده اوّل ديوان جافظ، چاپ قدسى هم پس از آنكه به توصيف حقّ سبحانه و نعت رسول اللَّه ٦ و امامان بزرگوار علىّ و حسن و حسين و عترتش : مى پردازد، اشاره به استبصار خود مى كند و مى گويد:
|
به جهل، بنده، ز پيش، آن چنان همى بودم |
كه كس مباد چنان كآمدم در اوّل باز |
|
|
سپاس و منّت و عزّت خداى را، كه نمود |
رَهِ نجات و شدم از حيات برخوردار |
|
|
به دشمنان منشين، حافظا! تولّا كن |
نجاتِ خويش طلب كن به جان زهشت وچهار[١] |
|
در حديثى از رسول اللَّه ٦ است كه:
٢٣٧٩
«مَنْ أحَبَّ أنْ يُجاوِرَ الجَليلَ فى دارِهِ، وَيَأْمَنَ حَرَّ نارِهِ، فَلْيَتَوَلَّ عَلِىَّ بْنَ أبى طالبٍ.»
[٢]: (هركس دوست دارد با خداوند بزرگ در خانهاش.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، ص ٢٤.
[٢] - بحار الانوار، ج ٣٩، ص ٢٤٧، روايت ٦.