جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٠٦ - غزل ٣٢٦ گلعذارى ز گلستان جهان ما را بس
هذَا الَّذِي رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ، وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً، وَ لَهُمْ فِيها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ، وَ هُمْ فِيها خالِدُونَ»[١]: (و آنان را كه ايمان آورده و اعمال شايسته بجاى آوردند مژده ده كه باغهايى كه از زير آنها نهرهايى روان است، براى ايشان مى باشد، هرگاه ميوه اى از آن به آنها روزى داده شود، گويند: اين، همان روزيى است كه پيش از اين [در دنيا] به ما داده مى شد، و روزيهاى مشابه و همگون به آنان داده مى شود، و نيز در آنجا همسران پاكيزه اى براى ايشان است، و ايشان در آنجا جاودانند.- ايشان از عملهاى خود در اين عالم، انتظارى جز ثواب و جزاى آخرتى ندارند؛ اما ما فقيران و رندان و پا به همه عالم گذاشتگان، در عين اينكه اعمال را انجام مى دهيم، از آنچه آنان به او دل بسته اند چشم پوشيده، و تنها نظر به تجلّيات اسما و صفاتى دوست، از طريق مظاهر اين عالم و نعمتهاى بهشتى دوختهايم، چون در قرآن خوانده ايم كه: «أَلا! إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ»[٢]: (آگاه باش! كه او به هر چيزى احاطه دارد.) با اين همه، از ظواهر آنها هم به اقتضاى عالم ظاهر بى بهره نخواهيم بود.
در واقع مى خواهد بگويد: ما هم بهشت و قصور و نعمتهاى آن را داريم، و هم ديدار دوست را. و آن بس است ما را؛ كه: «لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها، وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ»[٣]: (براى آنان هرچه كه بخواهند، در بهشت فراهم است، و نزد ما افزون بر آن وجود دارد.) و نيز: «وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ لِلْأَبْرارِ»[٤]: (و آنچه كه نزد خداست براى نيكان بهتر است.)
|
بنشين بر لبِ جوى و گذرِ عمر ببين |
كاين اشارت، ز جهانِ گذران ما را بس |
|
آرى، اين جهان نه براى آن است كه عمرى به لهو و لعب و عيش و نوش آن.
[١] - بقره: ٢٥.
[٢] - فصّلت: ٥٤.
[٣] - ق: ٣٥.
[٤] - آل عمران: ١٩٨.