جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٠٥ - غزل ٣٢٦ گلعذارى ز گلستان جهان ما را بس
الصَّالِحاتِ ... نُدْخِلُهُمْ ظِلًّا ظَلِيلًا»[١]: (و آنان را كه ايمان آورده و اعمال شايسته بجاى آوردند ... در سايه جاودانى [رحمت خويش] داخل مى نماييم.- نيز:
٢٣٦٥
«أللّهُمَّ! وَاهْدِنا إلى سَوآءِ السَّبيلِ، وَاجْعَلْ مَقيلَنا عِنْدَكَ خَيْرَ مَقيلٍ، فى ظِلٍّ ظَليلٍ وَمُلْكٍ جَزيل؛ فَإنَّكَ حَسْبُنا، ونِعْمَ الوَكيل!»
[٢]: (بار خدايا! ما را به راه راست هدايت فرما، و آسايشگاه ما را نزد خود، بهترين آسايشگاه، در سايه جاودانى و مُلك با عظمتت قرار ده، كه تنها تو ما را كفايت مىكنى، و چه خوب وكيل و كارگذارى مى باشى!)
|
من و هم صحبتىِ اهل ريا، دورم باد! |
از گرانان جهان، رطل گران ما را بس |
|
الهى! كه ما را نصيب مباد مصاحبت با زهّاد خشك و اهل ريا و سنگين دلان! همان شراب ذكر و محبّت و مراقبه و مشاهده پر شور دوست ما را بس است:
٢٣٦٦
«إلهى! ما أوْحَشَ طَريقاً لا يَكُونُ رَفيقى فيهِ أَمَلى فيكَ! وَأبْعَدَ سَفَراً لا يَكُونُ رَجآئى مِنْهُ دَليلى مِنْك! خابَ مَنِ اعْتَصَمَ بِحَبْلِ غَيْرِكَ، وَضَعُفَ رُكْنُ مَنِ اسْتَنَدَ إلى غَيْرِ رُكْنِكَ.»
[٣]: (معبودا! چه وحشتناك است راهى كه آرزوى تو همراهم نباشد! و چه دور است سفرى كه اميدم از آن راهنمايى از جانب تو نباشد! زيان برد كسى كه به رشته [محبت] غير تو چنگ زد، و سست شد تكيه گاه كسى كه به غير تو تكيه كرد.)
|
قصر فردوس، به پاداش عمل مى بخشند |
ما كه رنديم و گدا، دير مغان ما را بس |
|
اهل عمل را پاداش حور و قصور و نعمتهاى بهشتى مى دهند؛ كه: «وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ، كُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً، قالُوا:.
[١] - نساء: ٥٧.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٠.
[٣] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ٩٦، از روايت ١٢.