جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١١٦ - غزل ٣١٣ بيا و كشتى ما در شط شراب انداز
|
دوستگو، يار شو و جمله جهان دشمن باش |
بختگو، روى كن و روىِ زمين لشكر" گير[١] |
|
|
مرا به كشتى باده درافكن اى ساقى! |
كه گفتهاند: نكويى كن و در آب انداز |
|
اين بيت هم بيان بيت صدر غزل است، با اين فرق كه تنها كمال را براى خود و دوستانش طلب نموده و مى گويد: معشوقا! مرا در كشتى تجلّيات اسمائى و صفاتىات قرار ده و به درياى تجلّيات ذاتىات بيفكن و بكلّى فانىام ساز، كه كارى بس نيكوست.
و يا مى خواهد بگويد: مرا از راه بندگان خاصّت، كه مظهر تمامْ تجلّياتِ تواند، به خويش راهنمايى كن؛ كه رسول خدا ٦ فرمود:
٢٢٨٨
«إنَّما مَثَلُ أهْلِ بَيْتى فيكُمْ، كَمَثَلِ سَفينَةِ نُوحٍ، مَنْ دَخَلَها نَجى، وَمَنْ تَخَلَّفَ عَنْها غَرِقَ.»
[٢]: (همانا مثل اهل بيتم در ميان شما، همانند كشتى نوح است، كه هركس بر آن داخل شد نجات يافت؛ و هركس از آن باز ماند، غرق گشت.).
من به درياى بىانتهاى كمالاتت نايل نتوانم گشت، مگر آنكه به كشتى آنان كه سراپا سفينه مشاهدات و تجلّيات تو گشتهاند، سوار شوم، و آنگاه به درياى بىكران ذاتت وارد گردم.
و ممكن است منظور از «ساقى»، استاد باشد و بخواهد بگويد:
|
ساقيا! مايه شباب بيار |
يك دو ساغر شراب ناب بيار |
|
|
داروى دردِ عشق، يعنى مِىْ |
كوست درمان شيخ و شاب بيار |
|
|
بزن اين آتش مرا آبى |
يعنى آن آتشِ چو آب بيار[٣] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩٦، ص ٢٣١.
[٢] - بحار الانوار، ج ٢٣، ص ١٢٠، روايت ٤١.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩٨، ص ٢٣٢.