جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١١٤ - غزل ٣١٣ بيا و كشتى ما در شط شراب انداز
خداوند، بشر را به گونه اى خلق نموده كه ناچار از توجّه به عالم كَوْن و فساد است، و ناچار اين احتياج او را به غفلت مبتلا مى كند، و از توجّه به محبوب حقيقىاش باز مى دارد.
براى رهايى از اين غفلت و توجّه هميشگى به عالم اصلى خويش، لازم است به امرى كه فطرى اوست، بپردازد؛ كه: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً، فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها، لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ، ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ، وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ»[١]: (پس استوار و مستقيم رويت را به سوى دين نما، همان سرشت خدايى كه همه مردم را بر آن آفريد، دگرگون شدنى براى آفرينش خدا نيست. اين همان دين استوار است، ولى اكثر مردم [از اين حقيقت] آگاه نيستند.- به مراقبه و ذكر و محبّت دوست مشغول گردد، تا در عين بهره بردارى از عالم طبيعت از توجّه به فطرت خويش غافل نگردد؛ كه:
٢٢٨٧
«أللّهُمَّ! ارْزُقْنِى التَّجافِىَ عَنْ دارِ الغُرُورِ.»
[٢]: (بار خدايا! دورى گزيدن و بركَندن از خانه فريب [دنيا] را نصيبم نما.).
به تدريج، اين توجّه، سالكِ طريق حقّ را از تعلّقات بدن عنصرى جدا، و به عالم اصلىاش رهنمون مى شود، بى آنكه از تدبير بدن دست كشيده باشد؛ و چنانچه در اين جهان به تمام معنى، به كمال خويش، نرسيده باشد، پس از رها كردن بدن.
[١] - روم: ٣٠.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٢٢٨.