جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٧٧ - غزل ٣٥٢ از رقيبت دلم نيافت خلاص
|
از رقيبت دلم نيافت خلاص |
ز آنكه القاص لا يُحِبُّ القاص |
|
اى دوست! مرا از رقيب تو، شيطان آزارها رسيد، همو كه حاضر نگرديد امر تو را فرمان بَرَد و بر آدم ٧ سجده نمايد و گفت: «أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ، خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ»[١]: (من از او بهترم؛ زيرا مرا ازآتش آفريدى و او را از گِل.- به مهلتى كه تواش دادى، كه: «قالَ: رَبِّ! فَأَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ. قالَ: فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ»[٢]: (گفت: پروردگارا: پس تا روزى كه [مردم] برانگيخته مى شوند [قيامت] مهلتم ده. فرمود: همانا تو تا روز معيّن و وقت معلوم از مهلت داده شدگان هستى.) او مرا به خودم مشغول ساخت و از انس به تو باز داشت؛ با اين همه، نخواستى قصاص آزارهايى كه به من نمود از وى بنمايى، بلكه خواسته او را اجابت نمودى؛ و او را بر من غلبه دادى (به جهت مصالحى كه در اين امر مى دانستى)؛ و به وى فرمودى كه: «وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ، وَ أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ، وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ، وَ عِدْهُمْ. وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلَّا غُرُوراً ... إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ، وَ كَفى بِرَبِّكَ وَكِيلًا»[٣]: (و با آواز خود هر كدام را توانستى بلغزان، و با لشكر سواره و پياده خويش بر ايشان بتاز، و در اموال و اولاد با آنها شركت كن، و به ايشان وعده.
[١] - ص: ٧٦.
[٢] - ص: ٧٩- ٨١.
[٣] - اسراء: ٦٤- ٦٥.