جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٥٢ - غزل ٣٣٢ به جد و جهد چو كارى نمى رود از پيش
٢٤١٣
بِاللَّهِ.»
[١]: (ريشه خشنودى [به داده خدا]، اطمينان نيكو به خدا داشتن است.- يا:
٣٨١٧
«مَنْ وَثِقَ بِاللَّهِ، صانَ يَقينَهُ.»
[٢]: (هركس به خدا اطمينان داشته باشد، يقينش را حفظ نموده.- نيز:
٢٤١٤
«مَنْ وَثِقَ بِأنَّ ما قَدَّرَ اللَّهُ لَهُ لَنْ يَفُوتَهُ، إسْتَراحَ قَلْبُهُ.»
[٣]: (هركس اطمينان داشته باشد آنچه را كه خداوند براى او مقدّر نموده از دست نخواهد داد، دلش آرام مى گيرد.)
|
رياى زاهد سالوس، جان من فرسود |
قدح بيار و بِنِهْ مَرْهَمى بر اين دل ريش |
|
از بس زهد ريايى و خشك زاهد را ديدم و با او نشستم، جان و روحم فرسوده گشت و از اين هم صحبتى با او به قساوت مبتلا گشتم. محبوبا! قدحى از شراب مشاهداتت عنايتم نما تا از فرسودگى باز آيم؛ كه:
٢٤١٥
«جالِسِ العُلمآءَ، تَسْعَدْ.»
[٤]: (با دانشمندان مجالست كن، تا نيكبخت گردى.- نيز:
٢٤١٦
«جَليسُ الخَيْرِ نِعْمَةٌ.»
[٥]: (همنشين خوب، نعمتى است.- يا:
٢٤١٧
«خَلْطَةُ أبْنآءِ الدُّنْيا، تَشينُ الدّينَ، وَتُضْعِفُ اليَقينَ.»
[٦]: (معاشرت با فرزندان و اهل دنيا، دين انسان را زشت، و يقينش را ضعيف مى گرداند.- همچنين:
٢٤١٨
«ألوُصْلَةُ بِاللَّهِ فِى الإنْقِطاعِ عَنِ النّاسِ.»
[٧]: (پيوستن به خدا، در بريدن از مردم حاصل مى شود.- نيز:
٢٤١٩
«مَنِ انْفَرَدَ عَنِ النّاسِ، أنِسَ بِاللَّهِ سُبْحانَهُ.»
[٨]: (هركس از مردم كناره گرفته و تنها شود، با خداى سبحان انس پيدا مى كند.)
|
بنوش باده كه قَسّام صُنع قسمت كرد |
در آفرينش، از انواعِ نوشْ دارو ونيش |
|
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الوثوقب، ص ٣٩٩.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الوثوق، ص ٣٩٩.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الوثوق، ص ٤٠٠.
[٤] ( ٤، ٥، ٦) غرر و درر موضوعى، باب المجالسة، ص ٤٤.
[٥] ( ٤، ٥، ٦) غرر و درر موضوعى، باب المجالسة، ص ٤٤.
[٦] ( ٤، ٥، ٦) غرر و درر موضوعى، باب المجالسة، ص ٤٤.
[٧] - غرر و درر موضوعى، باب العزلة، ص ٢٤٩.
[٨] - غرر و درر موضوعى، باب العزلة، ص ٤٩.