جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٥٤ - غزل ٣٣٢ به جد و جهد چو كارى نمى رود از پيش
از پروردگار و مقام و منزلت و قرب در پيشگاهش را به سرمايه اندك دنيا بفروشى!) بيت آينده شاهد بر معناى اوّل است، كه مى گويد:
|
ريا، حلال شمارند و جام باده، حرام |
زهى طريقت و ملّت! زهى شريعت و كيش! |
|
ايشان، ريا و شرك در عبادت را براى رسيدن به نعمتهاى بهشتى، حلال مىشمارند؛ ولى باده نوشى و مراقبه جمال محبوب و خلوص در عمل و توجّه به فطرت را حرام مى شمارند. شرمندگى بر اينان كه دست از طريقت كشيده اند و تنها به ظواهرِ اعمال قناعت نمودهاند!.
اگر رسول اللَّه ٦ دستورات ظاهرى، كه «شريعت» است، آورده، (با بيانات كتاب و سنّت) فرموده كه اين اعمال را با اخلاص بجاى آوريد و فطرت را از دست ندهيد؛ كه: «لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ، وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ»[١]: (هيچ دگرگونى در آفرينش خدا نيست. اين همان دين قيّم و استوار مى باشد، ولى بيشتر مردم [از اين حقيقت] آگاه نيستند.)
|
به دلربايى اگر خودْ سرآمدى، چه عجب |
كه نور حُسن تو بود، از اساس عالَم پيش |
|
محبوبا! اينكه در حسن و دلربايى يكتايى و به خود دلربايى دارى، جاى هيچ شكّ و شگفتى نيست؛ زيرا تو پيش از ظهور عالم متجلّى بودهاى، و عالم به نور تو ظهور يافته است. گويا با اين بيان مى خواهد بگويد: اگر در اين عالم و عالم ديگر، براى عاشقانت جلوه گرى دارى و هر كه را بخواهى مورد عنايت و ديدارت قرار مىدهى، و هر كه را نخواهى از مشاهدهات محروم مى نمايى، آن اقتضاىِ پيش از اساس عالم بودن نور تو، و يكتايى در حسن و در دلربايى خود سرآمدن توست. بيا و.
[١] - روم: ٣٠.