یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٣ - مبنا و منشأ حس دینی
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٤، ص: ٢٢٣
حقیقت نداشته غیر منطقی به نظر میرسد.
به هر حال این قسمت دوم همان قسمت بحث فطری بودن دین است. قسمت اول مربوط است به عده خاصی یعنی پیغمبران، قسمت دوم مربوط است به همه مردم و جنبه روانی و عمومی دارد و در حقیقت از مباحث مربوط به انسان است.
اگر دین را فطری ندانیم، ملازمت ندارد که مسأله وحی را انکار کنیم. در آن صورت دین مانند سایر تعلیمات اکتسابی بشر میشود.
آنها که هم منکر فطری بودن دین از جنبه عمومی و روانی و منکر وحی انبیا و هم منکر اینکه عقل و علم بشر مستقلًا او را به جانب لااقل برخی از اصول دین یعنی توحید سوق دهد هستند، ناچارند برای پیدایش دین فرضیهها ذکر کنند. این فرضیهها بعضی علت [را] فردی و شخصی از قبیل خوف یا جهل یا علاقه به ابدیت یا علاقه به نظم برتر و یا علاقه به اخلاق برتر و امثال اینها میدانند که انسان قبل از اجتماع خانوادگی و مدنی و یا قطع نظر از اجتماع خانوادگی و مدنی به سوی آن اعتقاد رانده شده است. و مطابق نظر بعضی مانند فروید اجتماع خانوادگی سبب پیدایش این عقیده و این فکر شده است و به عقیده بعضی دیگر مثل مارکس و انگلس اجتماع مدنی طبقاتی سبب پیدایش آن شده است.
در اینجا چند نکته باید فراموش نشود: الف. این گفتهها فرضیه و خیال است، هرچند در نظر بچهها علم است.
ب. وجود یک غریزه، ملازم با علم و اطلاع تفصیلی نیست. به قول مولوی:
همچو میل کودکان با مادران | سرّ میل خود نداند در لبان | |
همچو میل مفرط هر نومرید | سوی آن پیر جوانبخت مجید | |