فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٥٥ - گفتگو (ابعاد فقهى امام خمينى(ره))
مردم دارد» و بعد هم به اين استناد گفته مىشود كه «تعبير ولايت مطلقه فقيه بد تعريف كردن است و موجب اشمئزاز ووحشت مردم و مُوهِم ولايت بى حدّ و حصر است و بوى استبداد و ديكتاتورى مىدهد و هرگز خداوند براى فرد غير معصوم جائز الخطا چنين ولايتى را قرار نمىدهد و مورد رضايت او هم نيست و اگر فرضاً از نظر تئورى و بحث مدرسه اى، ولايت مطلقه فقيه را بپذيريم، درمحيط و جوّ امروز كه مردم نوعاً داراى رشد فكرى و شعور سياسى مىباشند و با جهان خارج ارتباط دارند و آزادىهاى سياسى كشورهاى جهان را مشاهده مىكنند، ناديده گرفتن آرا و نظريات مردم و سلب آزادى هاى سياسى از آنان و اصرار برولايت مطلقه فقيه و لزوم تسليم همهاقشار در برابر نظر يك فردِ غير معصوم جائز الخطا موجب زدگى و عصيان آنان مىشود»! اين گونه اظهار نظر ها بيشتر شبيه به حرفهاى سياسى و عوام پسند است، تا نظريه علمى و فقهى. آخر كدام يك از فقهاى عظام و كدام يك از اصحاب ـ رضوان اللّه عليهم ـ ولايت مطلقه را اين طور تعريف كرده اند كه حالا مابخواهيم درصدد تخطئه ءآنها برآييم؟
«ولايت مطلقه فقيه» يعنى آن كه ولىّ امر در هر سه منصب «فتوا» و «قضا» و «حكومت داراى ولايت است و محدوده ولايت او محدود به منصب «فتوا» يا منصب «فتوا» و «قضا» نيست واو در چارچوب منافعاسلام و مصالح جامعه اسلامى، حقّ دخالت درهمه شوءون اجتماع رادارد و از همين جهت است كه هرسه ركن اساسى نظام يعنى تقنينى، قضايى و اجرايى تحت اشراف و اختيار ولايى او است.
«ولايت مطلقه فقيه» يعنى آن كه، به دلالت عقل و شرع، احدى حقّ دخالت و تصّرف درشوءون اجتماعى را ندارد و درحقيقت احدى ولايت ندارد مگر خداوند متعال و يا كسى كه از ناحيه خداوند منصوب باشد و لذا درزمان غيبت امام معصوم(ع)، اگر كسى بخواهد در شوءون حكومت