بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٢٣
سرنوشت ابليس با گفتن «انَا» تغيير يافت و رَجْم گرديد. زيرا در ساحت الوهيت، انَا وجود ندارد. فرد در هر درجهاى باشد، انانيت ندارد. چنين تصورى محال است. ما بايد باور كنيم كه در تفكر اسلامى، «من» وجود ندارد و خط بطلان بر روى آن كشيده شده است. ما نيز چنانچه اهل «من» بشويم و خداى ناكرده، در هر درجه و مقامى كه قرار مىگيريم، اثرى از انانيت در ما باشد، ما نيز «غربى» هستيم. باطن ما غربى است. هر چند كه به ظاهر شرقى باشيم. در غرب، اساس بر انانيت استوار است و بشر در مقابل «حق» قرار مىگيرد و فرياد اناالحق سر مىدهد. اين تفاوت ماهيتى ميان شرق و غرب است.
٢- درباره كتاب سياحت شرق و غرب عارف بزرگ قوچانى اشارهاى نشد.
پاسخ- يادآورى خوبى است. شرق و غرب در دو اثر ارزشمند مرحوم قوچانى، همان توجه به ديدگاه عرفانى شيخ شهابالدين سهروردى است كه سير در ناسوت، ملكوت و جبروت را بيان مىكند. اين دو اثر، بسيار ارزشمند و قابل مطالعه است.
٣- شما كمال بسط فرهنگ غرب را در عصر جديد مىدانيد. آيا پانصد سال آينده اين تفكر رشد خواهد كرد و كاملتر خواهد شد يا امروز؟
پاسخ- تفكر جديد رشد خود را كرده و دوران آن به پايان رسيده است. تفكر پانصد سال آينده، اين تفكر نخواهد بود. بررسى علل آن، نياز به بحث ديگرى دارد.
٤- اينكه گفته شده: قبل از گاليله، كسى از اين علوم حرفى نزد، امام على عليه السلام همه علوم را مىدانست و از آسمانها نيز اطلاع داشت. اين موضوعرا چگونه توجيه مىكنيد؟
پاسخ- بررسى تفكر جديد، نياز به توجه و دقت فراوان دارد. در اين بحث مطرح شد كه با ظهور گاليله، اتفاق جديدى رخ داد. گاليله رياضيات را از زبان طبيعت دانست و آن را به طبيعت اطلاق كرد و علم طبيعت را مساوى با رياضيات دانست. نه آنكه علم رياضى نيز علمى است كه بخشى از طبيعت را مىتوان با آن شناخت. پس طبيعت يعنى انحصار حقيقت در رياضيات، ماده و مقدار! اما علم امير مؤمنان عليه السلام، علم احاطى به تمام حقيقت و ماهيت طبيعت است. و امير مؤمنان عليه السلام هرگز طبيعت را در رياضى و كميت منحصر ندانستند و هيچ يك از اولياء الهى چنين انديشهاى نداشتند.
٥- اگر عقل دانشمندان غرب، عين جهل است، چرا اين همه اختراعات و اكتشافات از