ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٩ - من نه براى شما شرّى آوردم و نه شما را فريب دادم و نه امر را بر شما مشتبه ساختم
خواهيد ديد هر كس كه بگويد : آن دو نفر با كمال اخلاص و حق طلبى و پاكى نيت نشستند و با وجدان ناب خود و با شهود كردن خداوند ، آن قاضى مطلق و آن شاهد بينا به بحث و گفتگو و استدلال و استشهاد و نقض و ابرام پرداختند و با كمال تقوى و خلوص به اين نتيجه رسيدند كه بايد على بن ابي طالب آن دادگرترين و داناترين و با تقوىترين و حكيمترين و شجاعترين مرد تاريخ كه نصوص اثبات كنندهء برترى او از قرآن و حديث بر همهء مهاجرين و انصار بلكه بر همهء مردم ( پس از پيامبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله ) از حد تواتر گذشته است ، كنار برود و كسراى عرب ( معاويه ) ١ زمامدار مسلمانان گردد آرى اگر كسى چنين توهمى بكند يا اطلاعى از وقايع ندارد ، يا اختلالى در مغز دارد و يا غوطه ور در آن غرض ورزيست كه قابل عفو و اغماض نيست .
٥ - از اين جملات مورد تفسير به خوبى درمى آيد كه آن دو حكم با علم به اين كه حق در آن مورد خصومت چيست و حق با كيست ، حق را زير پا گذاشتند . از نظير اين گونه جملات برمى آيد كه حكمى كه آن دو نفر كردند مسبوق به تدبير و پيمان بود كه حق را از على عليه السلام سلب كنند و قضيهء به آن حساسيت را كه سرنوشت جوامع اسلامى بستگى به آن داشت [ و از آن روز تاكنون عميقترين شكاف را ميان مسلمانان بوجود آورده و آنان را اسير اقوياى روزگار نموده است ] با يك عده جملات و بازيهاى كودكانه ختم كنند ٦ - به آن دو نفر شرط شده بود كه با عدالت و قصد صالح حكم كنند . اين جملهء أمير المؤمنين عليه السلام با جملات ديگر آن حضرت اثبات مى كند كه آن دو نفر از روى اجتهاد و نظر واقعى كه بعضى از ساده لوحان يا غرض ورزان به آن دو بازيگر نسبت مى دهند ، حكم نكردهاند ، بلكه فقط بر مبناى هوى و هوس و خود مدارى و طرح خويشتن براى جاه و مقام حكم كردهاند . امّا آنچه كه آرامش بخش است ، همانست كه أمير المؤمنين در يكى از خطبهها فرمود : « خدا مى بيند و مى داند » . و روزى وراى اين روزها و ابديت پشت سر اين دنياى گذران وجود دارد .