ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٧ - اصل دوم - تفاعل هماهنگ دو منطقهء عوامل درك و واقعيات درك شده در بدست آوردن علم و معرفت به واقعيات
قانونمندى در هر دو منطقه واقعيتى است براى خود كه به هيچ وجه قابل انكار و ترديد نيست و هر فيزيكدان و هر دانشمند ديگر با همان قوانين حاكم بر منطقهء دون ذات « من » و عوامل و وسائل و كانالهائى كه در اختيار دارد ، به سراغ شناختن قوانين و مختصات منطقهء برون ذات ( جهان عينى خارج ) خواهد رفت .
اصل دوم - تفاعل هماهنگ دو منطقهء عوامل درك و واقعيات درك شده در بدست آوردن علم و معرفت به واقعيات .
به اين معنى كه منطقهء عوامل درك با آن قوانين و مختصاتى كه دارد در ارتباط با واقعيات براى خود به يك سنخ عمل مى كند .
به عنوان مثال چشم انسانى اجسام بزرگ را همواره و بدون استثناء در فاصلههاى دور كوچك مى بيند . همهء ما از روى كره زمين خورشيد را در برخى از مواقع تغييرات در منظومهء شمسى در حال كسوف مى بينيم . بدون كمترين استثناء همهء ما پنكهء برقى در حال حركت سريع را يك دائرهء حقيقى مى بينيم .
اين حقيقت را هم همهء انسانها پذيرفتهاند كه از آغاز شروع حركتهاى علمى با همين روش رسمى سطوح و ابعاد و مختصاتى از دو منطقهء « من » و « جز من » براى جوامع بشرى كشف و مورد بهره بردارىهاى بسيار با اهميت قرار گرفتهاند ، و اين حقيقت را هيچ كس نمى تواند مورد ترديد قرار بدهد ، مگر اين كه با خويشتن به مبارزه برخيزد ، همان گونه كه سوفسطائيان برخاستند و زمانى بس طولانى هم افكار عده اى ساده لوحان را با بيماريهاى مغزى خود مشغول نمودند . ولى با نظر به همهء معلوماتى كه در دو منطقهء « من » و « جز من » در دسترس بشر قرار گرفته است ، منطق علمى اقتضاء مى كند كه بگوييم : راه و رسم علمى محض در ارتباط با واقعيات يكى از طرق بسيار با اهميت و حياتى در رسيدن به واقعيات براى خود مى باشد نه همهء آنها . اگر اين حقيقت مورد قبول قرار بگيرد ، به اضافهء اين كه خود را از حقيقت منحرف نساختهايم ، ممكن است مغزهايى مقتدر براى پيدا كردن راههاى ديگرى براى ارتباط با واقعيات به راه بيفتند و به نتايج عاليترى برسند . آيا پديدهء اكتشافات و به ظهور رسيدن هزاران حقايق پشت پردهء معلومات از راه شهود اكتشافى به تنهايى اثبات نمى كند كه ما به اضافهء راه رسمى و معمولى علم ، راه هايى ديگر براى ارتباط و كشف واقعيات داريم