ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦٤ - در هر گاهى از برهههاى تاريخ روگرداندن خير و كمال از انسانها شايع مى گردد ، و روى آوردن شر به آنان افزايش مى يابد
تاكنون ميليونها انسان و تمدنهايى با اهميت و فراوان و حقوق بىشمارى از انسانها پايمال همين قانون عدم مراعات ارزشها و معنويات انسانها گشته است كه قدرت پرستان و خودكامگان از پديدهء فراموشى جريانات ، و ناآگاهى اكثريت مردم از سرگذشت و سنتها و قوانين جاريه بر زندگى گذشتگان نوع بشر ، بهره بردارى نموده و هر روزه مى توانند از اين كه « بايد و شايدها » كارى با زندگى عينى ندارد براى هدف بودن خود و وسيله تلقى كردن ديگر انسانها استفادهها كنند .
اگر كسى بگويد : چه اشكالى دارد كه زمين به موتور سوزانى تبديل گردد اگر منظور گوينده چنين باشد حالا كه روى زمين كه روزى بهترين آشيانهء انسانها بود ، و امروزه به ميدان يكه تازان منازع در بقاء مبدل گشته و توانايان با تخدير و خود فريبى زندگى پوچ را مى گذرانند و ناتوانايان در زير بار سنگين زندگى طبيعى فقط متحمل زجر و شكنجه مى شوند و حق و باطل و نيك و بد مفاهيم خود را از دست دادهاند بگذاريد چنين زمينى هر چه زودتر زير و رو شود و اثرى از حيات كه وبال گردن انسانها گشته است ، نماند . اگر چه اين نظريه مستند به يك استدلال قابل توجه است ، ولى اين حقيقت كه از بين بردن موضوع اشكال ، غير از رفع اشكال است ، دليلى قوىتر و انسانىتر و فطرىتر از آنست كه كرهء خاكى را بحال خود رها كنند كه هر چه از طرف خودكامگان ممكن است در آن صورت بگيرد ، تحقق بيابد و حق برگرداندن آخرين ورق تاريخ بشر را بدست آن خودكامگان بسپارند . فراموش نمى كنيم : اين سخن كه بگذاريد همه انسانها نابود شوند همان پاسخ ، آن شخصيت چشمگير مورد اطمينان اينيشتين بود كه در برابر مسئلهء اينيشتين مطرح كرد .
هنگامى كه اين متفكر به آن شخصيت گفت : اگر اين بار جنگ در گيرد به نابودى بشر منتهى خواهد گشت ، آن شخصيت گفته بود : شما از نابود شدن بشر چرا نگران هستيد اينيشتين مى گويد : « آن شخصيت در درون خود خيلى رنجها كشيده و محاسبهها نموده و به نتيجه اى نرسيده بود كه چنين پاسخى را بمن داد » [١] و اگر منظور
[١] اين داستان را در مبحث آينده با مأخذش مطرح خواهيم كرد .