ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٦ - هيچ يك از عمرو بن عاص و ابو موسى اشعرى آن ارزش را نداشتند كه حكميت كه تعيين كنندهء سرنوشت جوامع اسلامى بود ، بعهدهء خود آنان گذاشته شود
مخلوقات خدا يا به بعضى از آنها ) و نارسيسم ( خودمدارى جنون آميز ) مى باشند موقعى خطرناك ميشوند كه مغز تباه شدهء آنان را جهل مركب عقيدتى نيز مختل بسازد ، به اين معنى كه فعاليتهاى ناشى از دو بيمارى مزبور را عقيدهء مذهبى نيز تلقى كنند ٢٨ ، ٣١ - فإنّما حكَّم الحكمان ليحييا ما أحيى القرآن ، و يميتا ما أمات القرآن ، و إحياؤه الاجتماع عليه ، و إماتته الافتراق عنه . فإن جرّنا القرآن إليهم اتّبعناهم ، و إن جرّهم إلينا اتّبعونا ( جز اين نيست كه آن دو مرد حكم شدند براى آنكه احياء كنند آنچه را قرآن احيا كرده و بميرانند آنچه را كه قرآن ميرانده است ، و احياى آنچه كه قرآن احياء كرده است عبارتست از اجتماع و اتفاق كلمهء همهء مسلمانان در بارهء آن ، و ميراندن آن عبارتست از جدايى و پراكندگى از آن . پس اگر قرآن ما را بسوى آنان بكشد ما از آنان تبعيت خواهيم كرد و اگر آنان را بطرف ما بكشد آنان از ما تبعيت خواهند كرد . ) هيچ يك از عمرو بن عاص و ابو موسى اشعرى آن ارزش را نداشتند كه حكميت كه تعيين كنندهء سرنوشت جوامع اسلامى بود ، بعهدهء خود آنان گذاشته شود بلكه آن دو مرد بعنوان بازگو كننده حقيقت قرآنى انتخاب شده بودند با قطع نظر از شخصيت و سوابق آن دو مرد كه به حكميت گزيده شده بودند ، عدم لياقت آن دو براى همه روشن بود ، ولى چه بايد كرد در برابر مكر پردازىها و حيله گرىهاى خودكامگان دنيا كه همواره بر عقول ناتوان چيره مى شوند و آنان را بر بزرگترين رادمردان دنيا مى شورانند و آن رادمردان را مجبور به پذيرش انواع ناگواريها و خلاف واقعها با ظاهر سازىها و فريبكارىها مى نمايند أمير المؤمنين عليه السلام بارها به آن مردم سطح نگر بىاعتنايى عمرو بن عاص به دين را مانند همكارش معاويه گوشزد فرموده بود ، و همچنين سوابق ناسازگارى ابو موسى اشعرى با حكومت عادله أمير المؤمنين در تحريك و شورانيدن بعضى مردم عليه على عليه السلام براى عده اى فراوان از مردم ثابت شده بود . بنا بر اين ، اگر آن دو مرد با آن شخصيت و سوابق كه داشتند اگر مى نشستند و با يكديگر قرار مى گذاشتند و همچنين از مقامات زمامدارى هر دو طرف خصومت ( أمير المؤمنين عليه السلام و معاويه ) دستور صريح مى گرفتند كه