ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠ - طريق رسانيدن فطرت انسانى با دين فطرى به كمال خود
( عَلَيْكُمْ فِي الدين من حرج ملة أبيكم إبراهيم هو سمّاكم المسلمين من قبل ) ( و جهاد كنيد در راه خدا آن چنانكه شايسته جهاد براى اوست ، او شما را برگزيده است و خداوند براى شما مشقتى در دين قرار نداده است . اين همان دين پدرتان ابراهيم است او شما را پيش از اين مسلمان ناميده است ) ( الحج آيه ٧٨ ) .
ج : آيات ديگرى در قرآن ، ثابت مى كنند كه دين ابراهيم ، همان دين فطرت است كه بر همهء پيامبران نازل شده است : ( شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِه نُوحاً وَالَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَما وَصَّيْنا بِه إِبْراهِيمَ وَمُوسى وَعِيسى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلا تَتَفَرَّقُوا فِيه ) ( براى شما از دين همان را تشريع كرده است كه به نوح توصيه فرموده و آنچه را كه به تو وحى كرديم و آنچه را كه به ابراهيم و موسى و عيسى [ عليهم السلام ] توصيه نموديم اين كه دين را بر پاى داريد و در آن پراكنده نشويد ) ( شورى آيه ١٣ ) . [١] و قطعى است كه فطرت آدمى همان گونه كه در منطقهء « آن چنانكه هست » يك حقيقت است ، در منطقهء « آن چنانكه بايد و شايد » كه به موقعيت شخصيت ايده آل ( النفس المطمئنة ) مى رسد نيز يك حقيقت مى باشد ، زيرا تجزيه و تلاشى فطرت و شخصيت دليل آنست كه نتوانسته است از عرصهء قوانين جبرى و ناآگاه ماديات كه مجراى تجزيه و تركيب است بالاتر برود . و هر اندازه كه شخصيت متعالى شود به وحدت عالىتر نائل مى گردد .
طريق رسانيدن فطرت انسانى با دين فطرى به كمال خود توجه دقيق و جدّى به وحدت يافتن آن حقائق والاى انسانى است كه در شخصيّت حضرت ابراهيم عليه السّلام با عمل به علل و اسباب آنها شايستگى موصوف شدن به صفات عاليه انسانى را يافته است . صفاتى كه خداوند متعال در قرآن مجيد به حضرت ابراهيم نسبت داده ، دلالت قاطع دارند بر اين كه آن حضرت ، بجهت اعتقاد به عاليترين اصول و حقايق دين الهى و عمل به همهء تكاليف دينى كه متوجه او بوده شايسته امامت كلَّى الهى گشته است كه دين او متن اصلى همهء اديان آسمانى مى باشد . و چون امامت درجه متعالىترى از درجات كمال است لذا وحدت شخصيت
[١] در بارهء طريق دوم و سوم اثبات وحدت اركان و اجزاء اصلى دين فطرت ، رجوع كنيد به البقرة ، آيهء ١٣٠ - البقرة ، آيهء ١٣٦ - آل عمران ، آيهء ٦٨ - النساء ، آيهء ١٢٥ - الانعام ، آيهء ١٦١ - الحديد ، آيهء ٢٥ - الروم ، آيهء ٣٠ .