ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧ - آيا كيفر حماقتى را كه آن روز شما از خود بروز داديد من امروز بايد بچشم
آيا كيفر حماقتى را كه آن روز شما از خود بروز داديد من امروز بايد بچشم مگر شما آن روز داد و فرياد مرا نشنيديد ، يا شنيديد و معناى سخن مرا نفهميديد من آن روز بشما گفتم : سردمداران آنان كه قرآن را بر سر نيزهها بلند كردهاند ، نه قرآن را مى شناسند و نه به محتواى آن ايمان دارند . آنان با اسلام انس و آشنايى ندارند ، آنان از جاه و مقام چند روزهء خود دفاع مى كنند . آنان نه مقام نبوت را بجاى مى آورند و نه اعتقادى به زمامداران گذشته دارند . آنان فقط خود را مى شناسند ، آن هم خود طبيعى حيوانى خودشان را . اين سخنان امير المؤمنين ( ع ) اگر آن روز مورد فهم و درك و عمل قرار مى گرفت ، معاويه و عمرو عاص در صفحهء تاريخ نمى ماندند تا يزيد به زمامدارى مسلمين برسد و مدينه را قتل عام كند و مكه را تخريب و امام حسين فرزند نازنين محمد مصطفى صلَّى اللَّه عليه و آله را با آن وضع فجيع به قتل برساند . بنظر مى رسد قضيه به اين سادگىها نباشد كه سردستهء قاسطين ( معاوية بن ابى سفيان ) با مكر پردازى عمر و عاص دستور بدهد سپاهيان شام قرآنها را بر سر نيزهها بلند كنند و يك عده مردم ساده لوح هم واقرآنا ، وااسلاما ، گفتن آن قاسطين را باور كنند و بگويند : ما با قرآن جنگ نداريم . بايد بر طبق قرآن عمل كنيم و براى رفع خصومت از هر يك از طرفين حكمى تعيين شود و آن دو هر چه حكم كردند ، طرفين آنرا بپذيرند ، آن گاه امير المؤمنين عليه السلام پرده از روى حيله گرىها و ماكياولى بازى آنان بردارد و اصرار كند كه اى سپاهيان من ، اين نابكارى مكر پردازانه را نپذيريد ، اينان دروغ مى گويند و در اين حال ساده لوحان سپاهيان امير المؤمنين عليه السلام ايستادگى كنند و حكميت را بپذيرند و پس از آنكه فساد حكميت روشن شد آن ساده لوحان بار ديگر روياروى امير المؤمنين عليه السلام بايستند كه چرا حكميت را پذيرفتى اين گونه تصورات در چنين مسئلهء سر نوشت ساز براى بخواب بردن كودكان شايسته است نه براى استدلال براى اثبات واقعيتها .
بلكه مى توان گفت : سر دستهء قاسطين در آن روز با روش امروزى جاسوس بازى توانسته بود كه در سپاهيان امير المؤمنين نفوذ كند و آن جاسوسان مردم ساده لوح را