ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٢ - مقدمهء دوم - رابطهء علم و عالم و معلوم
براى علمى بدون آن مفهوم شرط است ، لذا هرگز مفهوم مفرد به عنوان انعكاس محض در ذهن بوجود نخواهد آمد و هر مفهوم تصورى شبيه به قضيهء تصديقى است ، به اين معنى كه هر تصور علمى قابل تحليل است به ماهيت آن مفهوم و اين كه در جهان عينى ( خارج از عامل درك ) تحقق عينى دارد .
اكنون مى پردازيم به تعريف مسئله و ديدگاه و قانون علمى : - مقصود از مسئلهء علمى قضيه ايست كه از يك واقعيت در جهان عينى خبر مى دهد كه قابل درك به وسيلهء حواس طبيعى و ديگر وسايل شناخت است كه با دست بشرى براى گسترش و عمق شناختها بوجود آمدهاند ، و همچنين قابل درك به وسيلهء ساير نيروهاى دراكهء مغز بشرى است ( با اشراف و از طرف نفس يا « من » يا هر نيروى مغزى ديگرى كه قابل اثبات است ) . با توجه به اين تعريف در بارهء قضيهء علمى است كه ما مى توانيم قضاياى تخيلى و توهمى را از قضيهء علمى تفكيك نماييم . اين تعريف را مى توان جامعترين توصيف و تفسير در بارهء يك مسئلهء علمى از ديدگاه گذشتگان و دورانهاى معاصر تلقى نمود . اگر يك قضيه علمى يك جريان جزئى ( جريان شخصى محقق در جهان عينى را كه قابل دريافت با حواس و ديگر ابزار شناخت ) را ارائه بدهد ، مسئله يا قضيه خارجى و جزئى و شخصى ناميده مى شود . مانند اين قضيه ( اين آب در ١٠٠ درجه از حرارت مى جوشد ) .
از اينجا روشن مى شود كه هر علمى كه در مغز بشرى بوجود مى آيد يك جريانى است معين نه يك انعكاس و دريافت محض . لذا مى توان گفت : علم يكى از فعاليتهاى اكتشافى نفس يا « من » است .
در فلسفهء كلاسيك مباحث بسيار متنوع در بارهء شناخت وجود ذهنى بطور كلى و حقيقت علم بالخصوص و همچنين شرايط و خواص بروز علم در مغز آدمى انجام گرفته است كه در اين مبحث مجالى براى بررسى آنها وجود ندارد .
مقدمهء دوم - رابطهء علم و عالم و معلوم هر يك از اين سه حقيقت وابسته به دو حقيقت ديگر است ، بطورى كه هيچ يك از