ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٦ - عامل هشتم - طرز روش و هدفگيرى از بدست آوردن علم در بارهء ١٧١ واقعيت براى خود ١٨٧
رفتهايد آيا مى توانيد به اين پاسخ قناعت كنيد و برگرديد به اين دليل كه آن شخص به شما گفته است : در كوه چيزى نبود البته اگر شما هدف خود را فراموش نكرده باشيد كه عبارت بود از جستجوى منبع آب در كوه ، با پاسخ آن شخص از كوه برنمى گرديد ، زيرا آن شخص كه به شما گفته بود در كوه چيزى نيست مقصودش وسايل سوخت بوده است كه هدف او از گشتن در كوه بوده است . آنچه عقل و منطق ناب انسانى و تجارب دائمى و مستمر انسانها در پيگيرى اهداف اثبات مى كند اينست كه شما بايد از آن شخص بپرسيد اين كه شما مى گوييد : در كوه هيچ چيزى نبود ، مقصودتان از اين هيچ چيز چيست بديهى است كه او خواهد گفت من بدنبال وسايل سوخت رفته بودهام و همچنين اگر شما برويد و براى هدف خود كه عبارتست از پيدا كردن منبع آب و همهء كوه را تا آنجا كه احتمال وجود منبع آب مى دهيد بگرديد و تحقيق كنيد و به منبعى نرسيد ، در موقع بازگشت از كوه اگر كسى كه براى پيدا كردن معدن راه كوه را پيش گرفته است از شما بپرسد كه آيا در كوه خبرى بود و چيزى پيدا مى شود شما در پاسخ او بگوييد نه ، در كوه چيزى پيدا نمى شود اگر آن كسى كه براى پيدا كردن معدن راهى آن كوه شده است به همين پاسخ شما قناعت كند ، ممكن است با شكست قطعى در هدف گيرى خود دچار شود يعنى ممكن است آن معدنى را كه او بدنبال پيدا كردن او براه افتاده است به وفور در همان كوه وجود داشته باشد . از اين مبحث بسيار روشن به يك نتيجهء بسيار با اهميت مى رسيم ، و آن اينست كه اگر كسانى كه براى هدفى مخصوص واقعيات را مورد كاوش قرار داده و به آن هدفى كه مى خواستهاند نرسيدهاند ، از يك وجدان علمى و انسانى برخوردار بوده باشند ، نبايد بگويند : ما گشتيم و تحقيق و تجربه كرديم چيزى نبود ، تصريح مى كردند كه مقصود ما از اين كه مى گويند چيزى نبود اين موضوع مخصوص است كه با اين طريق و وسائل گشتيم و تحقيق نموديم ، پيدا نكرديم وضع فرهنگ و مخصوصا فلسفه و علوم انسانى ما مسير عاليترى را در پيش مى گرفت فارابى به دخالت و تصرف هدفگيرىها در معلومات و معارف بشرى جملات ذيل را بيان نموده است : « آن موضوعها كه راه شناسايى آنها انديشهء آدمى است موقعى به عنوان