ترجمه و تفسير نهج البلاغه
(١)
ترجمهء خطبه صد و بيست و دوم
٣ ص
(٢)
آيا كيفر حماقتى را كه آن روز شما از خود بروز داديد من امروز بايد بچشم
٧ ص
(٣)
امير المؤمنين عليه السلام به جهت معرفت والايى كه به واقعيات داشت و به جهت وارستگى از هوى و هوس و خود خواهىها هر يك از دو طرف ( پذيرش و عدم پذيرش حكميت ) را مى توانست انتخاب فرمايد
٨ ص
(٤)
تعريف معناى كلى دين
١٢ ص
(٥)
شمارهء آيات مربوط به لزوم فعاليتهاى عقلى و حكمى
١٦ ص
(٦)
2 - ركن برون ذاتى
١٧ ص
(٧)
مبناى وحدت اسلامى
١٨ ص
(٨)
طريق رسانيدن فطرت انسانى با دين فطرى به كمال خود
٢٠ ص
(٩)
وحدت امت اسلامى و طرق وصول به آن
٢٢ ص
(١٠)
ترجمهء خطبهء صد و بيست و سوم
٣٨ ص
(١١)
و شما در انتخاب يكى از دو يا چند راه آزاديد
٤٧ ص
(١٢)
در ميدان جهاد نيروهاى اساسى را خواه قرار دادى و اعتبارى باشد و خواه واقعى عينى به انسانهائى بسپاريد كه هم از قدرت عضلانى برخوردار باشند و هم از عظمت شخصيت و هم از تخصّص در فنون جنگ
٥٧ ص
(١٣)
ضرورت نظم در زندگى فردى و اجتماعى
٦٠ ص
(١٤)
مبانى فرهنگى لازم براى تحقق بخشيدن به مشاركت و هماهنگى همهء مردم مجتمع در كارهاى اجتماعى
٦٤ ص
(١٥)
مبانى اخلاقى مشاركت و هماهنگى مردم مجتمع در كارهاى اجتماعى
٦٧ ص
(١٦)
مبانى حقوقى مشاركت و هماهنگى مردم در كارهاى اجتماعى
٧٣ ص
(١٧)
آن كس كه بر خلاف تكليف قطعى از ميدان جهاد و مبارزه با تبهكاران مى گريزد
٧٤ ص
(١٨)
آيا اين كه آن حضرت سپاهيان خود را با متوجه ساختن به نژاد و موقعيت چشمگير آنان در جامعه ، به جهاد تحريك مى كند ، منافاتى با اصل عدم امتياز انسانها بوسيلهء نژاد و موقعيتهاى چشمگير ندارد
٧٥ ص
(١٩)
آيا در ميان شما كسى هست كه تشنهء بيقرار ديدار خداوندى باشد
٧٨ ص
(٢٠)
فقط حق است كه مى تواند جامع حقيقى انسانها در يك وحدت عالى بوده باشد
٨٠ ص
(٢١)
شدت مقاومت و نهايت پافشارى مردم در بارهء يك موضوع دليل حق بودن آن نيست
٨٣ ص
(٢٢)
گروه ششم
٨٩ ص
(٢٣)
اگر آن حكمين واقعا مطابق كتاب اللَّه و سنت رسول خدا حكم مى كردند چه كسى شايسته تر از امير المؤمنين عليه السلام و پيروان حقيقى او به پذيرش و عمل به آن حكم بود
٩٥ ص
(٢٤)
پيشنهاد اين كه امير المؤمنين عليه السلام مى بايست در پذيرش حكميت بسرعت عمل كند ، يا ناشى از حماقت بوده است يا غرض ورزى
٩٦ ص
(٢٥)
براى تكامل انسانى ، هم عمل به حق ضرورت دارد اگر چه از امتيازات دنيوى او بكاهد و او را در سختىها فرو برد و هم اجتناب از باطل ، اگر چه براى او نفعى داشته باشد و بر امتيازات دنيوى او بيفزايد
٩٨ ص
(٢٦)
اين گمراهى و حيرت از كجا بر سر شما تاختن گرفته است برخيزيد و براى دفع مفسدان حركت كنيد
١٠٤ ص
(٢٧)
شما كه خود را چنان ناتوان ساختهايد كه نمى توانيد بر پاى خود بايستيد ، من چگونه مى توانم بر شما تكيه كنم
١٠٥ ص
(٢٨)
ترجمهء خطبه صد و بيست و ششم
١١٠ ص
(٢٩)
اگر مال ، مال خودم بود و از دسترنج خويشتن تهيه كرده بودم ، و مى خواستم آنرا به مردم بدهم ، فرقى ميان آنان نمى گذاشتم حال اگر مال ، مال خداوندى باشد ، بديهى است كه همهء مردم مستمند در بارهء آن مساويند
١١٧ ص
(٣٠)
ترجمهء خطبهء صد و بيست و هفتم
١٢٥ ص
(٣١)
جهل مركب با تعصب وقيح جمع مى شود و داناترين و آزاده ترين و پاكترين انسانها را تكفير مى كند
١٣٠ ص
(٣٢)
در بارهء ارزشيابى من نه افراط كنيد و نه تفريط
١٣١ ص
(٣٣)
همواره با متن انبوه مردم باشيد كه جمعيت اصلى جامعه را تشكيل مى دهند
١٣٤ ص
(٣٤)
اگر من هم كه پيشواى شما هستم ادّعاى خوارج را براه بيندازم ، مرا بكشيد
١٣٥ ص
(٣٥)
هيچ يك از عمرو بن عاص و ابو موسى اشعرى آن ارزش را نداشتند كه حكميت كه تعيين كنندهء سرنوشت جوامع اسلامى بود ، بعهدهء خود آنان گذاشته شود
١٣٦ ص
(٣٦)
من نه براى شما شرّى آوردم و نه شما را فريب دادم و نه امر را بر شما مشتبه ساختم
١٣٧ ص
(٣٧)
ترجمهء خطبهء صد و بيست و هشتم
١٤٢ ص
(٣٨)
تفسير عمومى خطبهء صد و بيست و هشتم
١٤٤ ص
(٣٩)
همان گونه كه استعدادهاى خير انسانى حد و حصرى ندارد ، همچنان استعدادهاى شر انسانى نيز قابل شمارش نيست
١٤٥ ص
(٤٠)
دلهايى خراب در شهرهايى آباد
١٤٨ ص
(٤١)
چرا من از دنيا اعراض كرده ام
١٥٠ ص
(٤٢)
و از خطبه ايست از آن حضرت در ذكر پيمانهها و ابزار سنجشها
١٥٥ ص
(٤٣)
در هر گاهى از برهههاى تاريخ روگرداندن خير و كمال از انسانها شايع مى گردد ، و روى آوردن شر به آنان افزايش مى يابد
١٥٩ ص
(٤٤)
1 بشر در مقابل مسئلهء بقاء
١٦٦ ص
(٤٥)
2 - ريشههاى مسئله
١٦٧ ص
(٤٦)
3 - ديدگاهى ديگر
١٦٨ ص
(٤٧)
آيا راه بشر در زندگى منحصر به پرستشهاى سه گانه بود ( پرستش زر و پرستش قدرت و پرستش شر ) كه امروزه چنين گرفتار شود
١٧١ ص
(٤٨)
1 - « سيارهء ما بى ثبات است
١٧٢ ص
(٤٩)
2 - « سلطهء بشر بر طبيعت در طول تاريخ عواقبى سخت و بىمانند براى نوع بشر به ارمغان آورده است »
١٧٣ ص
(٥٠)
3 - « نابودى سريع محيط طبيعى زيست كه در ضمن موجد بليهء عظيم و جبران ناپذير نابودى كامل كرهء مسكون - يعنى سيستم حياتى طبيعت خواهد شد »
١٧٤ ص
(٥١)
4 - هدر دادن بىرويهء منابع مادى و نبوغ بشر در راه جنگ و تهيهء تداركات براى جنگ
١٧٦ ص
(٥٢)
5 - نظامهاى سياسى و اقتصادى كه تنها به منافع كوتاه مدت مى انديشند و هزينهء واقعى توليد محصول را در نظر نمى گيرند
١٧٧ ص
(٥٣)
6 - « وضعيتى كه انسان درگير آنست از بين رفتن تعادل ميان نوع بشر و حيات ديگر موجودات زندهء ساكن كرهء زمين مى باشد
١٧٨ ص
(٥٤)
7 - « ريشههاى مسئله
١٨٠ ص
(٥٥)
10 - « معهذا پيشرفتهاى علمى قرن حاضر نشان دادند كه اين ديدگاه ماشينى
١٨٣ ص
(٥٦)
11 - « بر همين اساس ارزشهاى انسانى در اين ديدگاه جديد علمى به ارزشهايى بسط مى يابد كه با ارزشهاى پذيرفته شده در فرهنگهاى پيشين سازگارى دارند
١٨٤ ص
(٥٧)
12 - « در نتيجه ، خود آدمى از حالت چرخ دندانه اى بىاراده اى كه محكوم به حركت تحت فرمان يك ماشين عظيم مى باشد فراتر رفته
١٨٦ ص
(٥٨)
13 - « نوع بشر حد اكثر بهره گيرى را از جهان خارج مى نمايد
١٨٧ ص
(٥٩)
14 - « تشخيص اين كه يك موجود انسانى وجهى از پروسهء سازنده اى است كه به جهان شكل مى دهد
١٨٩ ص
(٦٠)
15 - « پراكندگى و تجزيهء وحدت ميان جسم - ذهن - روح ناشى از تأكيد زياد و بيش از حد بر يكى از اين سه عنصر است
١٩٢ ص
(٦١)
16 - « چنين ديدگاههايى پندار بشر را در مورد طبيعت تغيير مى دهند
١٩٤ ص
(٦٢)
17 - « براى نيل به اين اهداف ، استفاده از علوم و تكنولوژى واجب است
١٩٥ ص
(٦٣)
18 - « مهلت كم است - هر گونه تعلل و تأخيرى در برقرارى صلح اقتصادى - فرهنگى در جهان ، ما را ناگزير مى سازد كه بهاى سنگينترى براى بقاء بپردازيم
١٩٧ ص
(٦٤)
2 - آن قسمت از جملات بيايند كه راه و چارهء برطرف ساختن خطر جدى امروزى را در پيوند دادن علوم و ارزشها منحصر مى داند
٢٠٢ ص
(٦٥)
دانشهاى بشرى محصول ارتباط عوامل درك كننده با واقعيات درك شده در جهان هستى است ما در نمايشنامهء بزرگ وجود هم بازيگريم ، هم تماشاگر
٢٠٣ ص
(٦٦)
معمولا اشتياق و هدفگيريهاى اصلى انسانها در جريان به دست آوردن معرفت و علم
٢٠٧ ص
(٦٧)
منطقهء يكم - « من » و عوامل و وسايل و كانالهايى كه در حصول علم دخالت مى ورزند
٢٠٨ ص
(٦٨)
منطقهء دوم - واقعيتهاى جهان هستى براى خود ( جز من درك كننده ) است ، خواه درك كننده اى در بارهء آنها وجود داشته باشد يا نه
٢٠٩ ص
(٦٩)
عامل دوم - منشهايى كه براى اغلب شخصيتهاى انسانى به وجود مى آيند
٢١٢ ص
(٧٠)
عامل سوم - عوامل گوناگون كارگاه مغز
٢١٣ ص
(٧١)
مثال قضاوت مورچهها در بارهء قلمى كه روى كاغذ حركت ميكرد و نقاشى ميكرد
٢١٦ ص
(٧٢)
عامل چهارم - حواس طبيعى
٢١٧ ص
(٧٣)
عامل هفتم - آزمايشگاهها و هر گونه ابزارى كه براى گسترش عميق ساختن معلومات مورد استفاده قرار مى گيرند
٢٢١ ص
(٧٤)
در معلوماتى كه از دستگاهها و كانالهاى ساخته شده براى گسترش و دقت بيشتر علوم تعبيه شدهاند بازيگرى دوبار صورت مى گيرد
٢٢٤ ص
(٧٥)
عامل هشتم - طرز روش و هدفگيرى از بدست آوردن علم در بارهء « واقعيت براى خود »
٢٢٥ ص
(٧٦)
عامل نهم - موقعيتهاى متنوعى كه خود واقعيتها در عرصهء هستى به سبب جريانات قانونى خود دارا مى باشند ، مانند خسوف ماه و كسوف آفتاب و بخار شدن آب در حرارت و غير ذلك
٢٢٩ ص
(٧٧)
اصل يكم - قانونمند بودن هر دو منطقهء « من » و « جز من »
٢٣٦ ص
(٧٨)
اصل دوم - تفاعل هماهنگ دو منطقهء عوامل درك و واقعيات درك شده در بدست آوردن علم و معرفت به واقعيات
٢٣٧ ص
(٧٩)
در آن هنگام كه موضوع علم مربوط به خود انسان بوده باشد ، دخالت منطقهء « من » و عوامل و وسايل و كانالهاى درك كه در اختيار دارد ، در علم و معرفت به واقعيات براى خود ( جز « من » ) شديدتر مى گردد
٢٤٠ ص
(٨٠)
آيا پيشرفت معلومات بشرى مى تواند بجائى برسد كه بازيگرى منطقهء « من درك كننده را » در بدست آوردن معلومات از منطقهء « جز من » يعنى « واقعيات براى خود » بكلى منتفى بسازد
٢٤٧ ص
(٨١)
دخالت عوامل منطقهء من در علم و معرفت به واقعيات از ديدگاه قرآن
٢٤٩ ص
(٨٢)
انواع دخالتهاى منطقهء عوامل درك در معرفت در بارهء « واقعيتها براى خود » از ديدگاه قرآن
٢٥٤ ص
(٨٣)
اين يك قانون پايدار تاريخ است كه هر افراطگرى كه به وسيلهء انسانها صورت بگيرد ، حتما يك تفريطگرى را بدنبال خود خواهد آورد
٢٥٦ ص
(٨٤)
ورشكستگى علم اعلام شد
٢٦٧ ص
(٨٥)
دانشها و ارزشها و اشتراك آنها در مجراى قوانين علمى تعريف موضوع و مسئله و ديدگاه و قانون علمى
٢٦٩ ص
(٨٦)
مقدمهء دوم - رابطهء علم و عالم و معلوم
٢٧٢ ص
(٨٧)
تعريف و مختصات قانون علمى
٢٧٥ ص
(٨٨)
مطلب يكم
٢٧٦ ص
(٨٩)
مطلب دوم - عامل و طرق متنوع كشف قوانين علمى
٢٧٧ ص
(٩٠)
مطلب سوم - كليت قانون علمى و منشاء آن
٢٧٩ ص
(٩١)
مطلب چهارم - تعيين ابعاد و ملاك موضوع علمى
٢٨١ ص
(٩٢)
مثال يكم - احساس مسئوليت و تكليف
٢٨٦ ص
(٩٣)
مثال دوم
٢٨٨ ص
(٩٤)
قسم دوم
٢٩٠ ص
(٩٥)
نوع دوم - ارزشهاى مستند به واقعيات و بيان ملاك اين استناد
٢٩١ ص
(٩٦)
هر نوع مخالفت با ارزشهاى مستند به واقعيات نوعى اثر در واقعيات مربوط مى گذارد
٢٩٤ ص
(٩٧)
تحمل نتايج مخالفت با ارزشها ، دليل آن نيست كه ارزشها داراى واقعيت علمى نيستند و در نتيجه نمى توانند به عنوان مسئلهء علمى تلقى شوند
٢٩٥ ص
(٩٨)
با يك نظر عالى مى توان حقايق ارزشى را هم از ديدگاه علمى مورد بررسى قرار داد و هم از ديدگاه فلسفى
٢٩٨ ص
(٩٩)
آيا دين از علم و فلسفه جدا است
٣٠١ ص
(١٠٠)
توضيح و تفسير كار اختيارى بعد از وقوع آن از ديدگاه كاملا علمى ، خود دليل علمى بودن جريان كار اختيارى است
٣٠٤ ص
(١٠١)
1 - تحقيق علمى در بارهء حوادث و عوامل كار اختيارى پيش از صدور آن
٣٠٥ ص
(١٠٢)
2 - تحقيق علمى در بارهء حوادث و عوامل كار اختيارى بعد از صدور آن
٣٠٦ ص
(١٠٣)
يك راه علمى ديگر براى كشف عوامل و ارزش كار اختيارى كه عبارتست از شناخت هدف گيريها و انگيزگى عواملى كه براى يك انسان مى تواند در صادر كردن كار اختيارى تأثير نمايد
٣٠٧ ص
(١٠٤)
با اين مباحث كه تاكنون مطرح نموديم ، تفكيك حقايق ارزشى از علوم ، تضعيف علوم و اهانت نابخشودنى به آنها است ، نه جدا كردن ارزشها از علوم و تحقير آنها
٣٠٨ ص
(١٠٥)
اگر هم بر فرض خلاف واقع چنين فرض كنيم كه ارزشها را نتوانستيم در مجراى علم بمعناى معمولى آن در دوران ما مورد بررسى قرار بدهيم ، لازمهء چنين فرضى آن نيست كه ارزشها و معنويات مستند به اساس محكمى نيستند
٣١٠ ص
(١٠٦)
اين حقيقت كه انسانها استعداد زندگى با ارزشها و معنويات را در خود دارند ، يكى از بهترين دلايل هماهنگى « هستها » با « بايدها و شايدها » و استنتاج « بايدها و شايدها » از « هستها » مى باشد
٣١٣ ص
(١٠٧)
اين نظريه كه « بايدها و شايدها » از « هستها » بوجود نمى آيد ، آن نظريه است كه واقعيات عالم هستى را يك عده موجودات بىمعنا و بدون حكمت مى داند
٣١٦ ص
(١٠٨)
هيچ متفكر اسلامى نمى تواند مطابق پندار بعضى از سطح نگران واقعيات عالم هستى را بعنوان يك عده موجوداتى كه همهء حقايق و ابعاد و سطوح آنها را در همان پديدهها و اشياء منحصر مى دانند كه در ارتباطات حسى آنها را درك مى كنند و ماوراى آنچه را كه با حواس درمى يابند منكر و يا ناديده مى گيرند تلقى نمايد
٣١٧ ص
(١٠٩)
گروه دوم
٣٢٧ ص
(١١٠)
گروه سوم
٣٢٨ ص
(١١١)
گروه چهارم
٣٢٩ ص
(١١٢)
مورد دوم
٣٣١ ص
(١١٣)
دخالت اختيار در حقايق ارزشى منافاتى با علمى بودن آنها ندارد
٣٣٣ ص
(١١٤)
توضيح و تفسير كار اختيارى بعد از وقوع آن از ديدگاه كاملا علمى ، خود دليل علمى بودن جريان كار اختيارى است
٣٣٩ ص
(١١٥)
1 - تحقيق علمى در بارهء حوادث و عوامل كار اختيارى پيش از صدور آن
٣٤٠ ص
(١١٦)
فهرست آيات
٣٤٣ ص
(١١٧)
فهرست روايات
٣٤٧ ص
(١١٨)
فهرست اشخاص
٣٤٩ ص
(١١٩)
فهرست مآخذ
٣٥٤ ص
(١٢٠)
فهرست قبايل
٣٥٦ ص
(١٢١)
فهرست مكانها
٣٥٧ ص
(١٢٢)
فهرست مطالب
٣٥٨ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص

ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩ - مبناى وحدت اسلامى


به وديعت نهاده است . تحوّلاتى كه اين دين فطرت در طول تاريخ داشته ، فقط مربوط به فروع جزئى احكام بوده است كه از تنوّع موقعيّتهاى حيات انسانى در جوامع مختلف سرچشمه گرفته است . و اصول و مبادى كلى كه متن دين الهى را تشكيل مى دهند ، همواره در طول تاريخ متّحد بوده‌اند . بنا بر اين ، از نظر ما ، مبناى وحدت امّت اسلامى مستند به همان دين فطرى انسانى است كه همهء پيامبران الهى آن را به بشريّت تبليغ نموده و متن كامل آن پس از حضرت « نوح » و پيامبران پيشين بوسيله حضرت ابراهيم خليل عليه السلام ابلاغ شده و يهود و مسيحيت نيز خود را وابسته به آن مى دانند . اركان و اجزاء اصلى دين فطرت كه ملت اسلامى بايد آنها را دارا باشد ، از دو طريق اثبات مى شود : الف : ١ - قرآن مجيد كه حاوى اثبات توحيد خالص ( اعتقاد به يگانگى خداوند و شريك نداشتن او به طور مطلق و لزوم اعتقاد به صفات كمالى خداوند و سلب صفات نقص و وابستگى از خداوند ) مى باشند .
٢ - معاد و ابديّت كه بدون آن دو حيات انسانها در اين دنيا قابل تفسير و توجيه قانع كننده نمى باشد . [١] ٣ - نياز بشر به پيامبران كه حقائق فوق حواس و عقل او را در وصول به كمال واقعى - كه هدف زندگى او در اين دنياست به او آموزش دهند . اين نياز فقط با بعثت پيامبران و اوصيائى كه بعد از پيامبران كار تبليغ را ادامه مى دهند ، مرتفع خواهد شد .
٤ - عبادتها و تكاليفى كه براى برقرارى رابطهء كشش به بارگاه خداوندى ضرورت دارند ، مانند نماز و حج .
٥ - انجام دادن كارهاى نيك بطور عام ، كه ضرورىترين آنها همانا كوشش براى برآوردن نيازهاى مادّى و معنوى معقول مردم مى باشد .
ب : اين اصول و اركان و اجزاء اصلى دين فطرت از راه عقل سليم نيز به خوبى اثبات شده و در كتب فلسفى و كلامى مشروحا مورد تحقيق قرار گرفته‌اند . اين اصول و اركان و اجزاء از يك وحدت عالى در به فعليّت رسانيدن استعدادهاى آدمى برخوردارند كه همان دين فطرت است كه خداوند بر حضرت ابراهيم خليل اللَّه عليه السلام وحى فرموده است . [٢] ( وَجاهِدُوا فِي الله حَقَّ جِهادِه هُوَ اجْتَباكُمْ وَما جَعَلَ )



[١] ممكن است اين سؤال مطرح شود كه مردمى كه بدون اعتقاد به معاد و ابديت زندگى مى كنند ، مثل ماديون و وچارواكها و ديگران ، چگونه حيات خود را توجيه مى كنند در پاسخ ، بايد گفت اولا نمى توان طرز تفكر مردم معمولى را بطور عام در همه احوال و خصوصيات تصديق كرد و ما هنوز شاهد نظريات ويرانگر خود محورىها در همهء صحنه‌هاى بشرى هستيم و فساد فراگير اغلب جوامع را مشاهده مى كنيم . همچنان كه بردگى را در اعصار گذشته به عنوان يك پديدهء اصيل و پذيرفته شده اجتماعى مى ديديم كه امروز بطلان آن ثابت شده است ، به همين نحو ، ممكن است ، بسيارى توجيه‌ها ، در آينده باطل شوند . ثانيا ، هيچ يك از اصول و قوانين اخلاق و فضيلت بر مبناى مقررات اجتماعى ، قابل دفاع هميشگى نيستند . چون نمى توان تنها هدف اخلاق و فضيلت را « اصلاح نظام زندگى دنيوى » تعيين كرد ، زيرا در برابر اصالت قوه و منفعت گرايى و تكاپو براى بقا كه زندگى منهاى ابديت بر آن استوار شده ، اگر اخلاق و فضيلت نتيجه خود را در ابديت مطرح نكند و فقط به عنوان وسيله اى براى نظم زندگى دنيوى تلقى گردد ، امرى اعتبارى و نسبى و متغير خواهد بود و نمى تواند آن همه انسانهاى شريف و با عظمت تاريخ را جلب نمايد كه به قول « كانت » ، تكليف را فقط به خاطر اين كه انسان داراى وجدان است انجام بدهند . ثالثا ، مكتبهائى كه ابديت را بطور صريح و مستقيم مطرح نمى كنند ، اگر مفاهيمى را عرضه مى دارند كه از نظر مطلق بودن ، حس مطلق گرائى وجود را اشباع مى كنند ، در واقع از همان ابديت سخن مى گويند كه به شكلى ديگر مطرح شده است . مثلا مفهوم نيروانا در مكتب بودائى ، كه انسان پس از زندگى دنيوى به آن مى رسد و داراى تجرد از ماده و فراسوى محدوديتهاى زمان و مكان و حركت مادى است ، در واقع ، اين همان مفهوم ابديت است ، حتى مفاهيمى مثل انسان ، كمال ، ترقى در افكار انديشمندان گاه به قدرى از مطلق بودن اشباع مى شود كه نه تنها حس ابديت گرايى انسان را ارضاء مى كند ، بلكه آن مطلق را تا حد خدائى نيز مى رساند . رابعا ، مشاهدهء وابستگىهاى قانونى كه در همه اجزاء و روابط جهان و انسان وجود دارد ، مى تواند به اين نتيجه منجر شود كه اگر يك ابديت واقعى براى اين هستى وجود نداشته باشد ، وابستگىها قابل فهم نهائى نخواهند بود . اين نكته بايد مورد توجه قرار گيرد كه هر انسانى كه معتقد به وجود خدا باشد ، قطعا معاد و ابديت را مى پذيرد ، زيرا خداوند حكيم و غنى مطلق ، جهانى را بدون حكمت عاليه كه ما فوق خور و خواب و شهوات و غضبها است ، بوجود نمى آورد . خامسا ، اين همه استعدادها كه در نهاد انسانى بوجود آمده است ، نمى تواند بيهوده و هدر و خطا يا تصادف طبيعت محسوب شود ، زيرا هيچ يك از آن استعدادها و به فعليت رسيدن آنها بدون قانون و هدف قابل تصور نيست . بنا بر اين ، بدان جهت كه در اين زندگى دنيوى مقدار بسيار ناچيزى از آن استعدادها شكوفا مى شود ، لذا بايد ابديتى وجود داشته باشد كه آن همه استعدادها شكوفا شوند و مطابق قانون به فعليت برسند .
[٢] براى اطلاع از نظر قرآن در اين موارد پنج گانه ، نگاه كنيد به ترتيب به آيهء ٧٩ سوره الاسراء ، آيهء ٢٦ سوره بقره ، آيهء ٤٧ سورهء يونس ، آيهء ٣٦ سورهء النحل ، آيهء ١٥ سورهء الاسراء ، آيهء ٢٦ سورهء الحديد ، آيهء ٤٠ سورهء ابراهيم ، آيهء ٢٦ سورهء الحج ، و آيهء ٧٣ سورهء الانبياء .