ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٥ - شدت مقاومت و نهايت پافشارى مردم در بارهء يك موضوع دليل حق بودن آن نيست
< شعر > بشنو اين قصه پى تهديد را تا بدانى آفت تقليد را صوفيى در خانقاه از ره رسيد مركب خود برد و در آخر كشيد آبكش داد و علف از دست خويش نى چو آن صوفى كه ما گفتيم پيش احتياطش كرد از سهو و خباط چون قضا آيد چه سود از احتياط صوفيان درويش بودند و فقير كاد فقر أن يكن كفرا يبير اى توانگر تو كه سيرى هين مخند بر كژى آن فقير دردمند از سر تقصير آن صوفى رمه خر فروشى در گرفتند آن همه كز ضرورت هست مردارى مباح بس فسادى كز ضرورت شد صلاح هم در آن دم آن خرك بفروختند لوت آوردند و شمع افروختند ولوله افتاد اندر خانقه كان لوت و سماع است و وله چند از اين صبر و از اين سه روزه چند چند ازين زنبيل و اين دريوزه چند ما هم از خلقيم و جان داريم ما دولت امشب ميهمان داريم ما تخم باطل را از آن مى كاشتند كانكه آن جان نيست جان پنداشتند < / شعر > [١] < شعر > وان مسافر نيز از راه دراز خسته بود و ديد آن اقبال و ناز صوفيانش يك بيك بنواختند نرد خدمتهاش خوش مى باختند آن يكى پايش همى ماليد و دست وان يكى پرسيدش از جاى نشست وان يكى افشاند گرد از رخت او وان يكى بوسيد دستش را و رو گفت چون مى ديد ميلانشان به وى گر طرب امشب نخواهم كرد ، كى لوت خوردند و سماع آغاز كرد خانقه تا سقف شد دود و گرد دود مطبخ ، گرد آن پا كوفتن ز اشتياق و وجد جان آشفتن < / شعر >
[١] مولوى در اين بيت < شعر > ( تخم باطل را از آن مى كاشتند كانكه آن جان نيست جان پنداشتند ) < / شعر > آن صوفيان را كه در خانقاه جمع شده بودند ، با صراحت كامل مورد انتقاد قرار مى دهد ، و مى گويد : اگر آنان جان شناس واقعى بودند ، آن همه از صبر و تحمل و فقر ابراز ناراحتى نمى كردند و بدون رضايت مالك خر ، آن حيوان را براى عيش و طرب نمى فروختند و اگر گرسنگى واقعى ايجاب مى كرد كه مال آن مرد را بفروشند و براى خود غذا تهيه كنند ، نمى بايست مولوى بگويد : < شعر > « از سر تقصير آن صوفى رمه خر فروشى در گرفتند آن همه » < / شعر > زيرا همان گونه كه در بيت بعدى اشاره مى كند < شعر > « كز ضرورت هست مردارى مباح بس فسادى كز ضرورت شد صلاح » < / شعر > و بهر حال مولوى در اين ابيات ، متصوفه حرفه اى ( نه عرفاى حقيقى را كه در مسير عرفان مثبت حركت مى كنند ) مورد انتقاد قرار داده است .