ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٧ - همان گونه كه استعدادهاى خير انسانى حد و حصرى ندارد ، همچنان استعدادهاى شر انسانى نيز قابل شمارش نيست
ناآگاهى و ناتوانى ارادهء مردم آرمان بسيار بزرگى است كه با تسليم نمودن آنان و سلب اراده از شخصيت ناتوانشان مى توانند آنانرا بصورت وسيله در آورده و خواستههاى خود را انجام بدهند . يك شاعر زبر دست چنين مى گويد :
< شعر > از مردم افتاده مددجوى كه اين قوم با بى پر و بالى پر و بال دگرانند < / شعر > بعضى از صاحبنظران در تفسير اين بيت گفتهاند : مقصود شاعر اينست كه از مردم متواضع و صالح كه حالت افتادگى دارند بايد استمداد كرد ، زيرا اين مردم با اين كه در ظاهر پر و بالى ندارند ، ولى مى توانند با پر و بال معنويتى كه دارند ديگران را به پرواز در آورند .
حال خواه مقصود از بيت فوق همين معنى باشد و خواه آنچه كه ما گفتيم ، همهء صحنههاى گوناگون تاريخ نشان داده است كه تراكم صفهاى مقاومت و كارزار و اكثريت را ، انسانهاى ضعيف و بينوا تشكيل دادهاند . و اين يك قاعدهء عمومى بوده است كه در تحولات تاريخى و حركتهاى دسته جمعى و دگرگونىهاى جوامع چنان بوده است كه جز عده اى انگشت شمار از آن مردم كه توانسته بودند اطمينان مردم را بخود جلب كرده و آنانرا براه بيندازند ، اكثر قريب به اتفاق مردمى كه آن تحولات و حركات و دگرگونىها را به جريان انداخته بودند ، نه معناى آنها را مى فهميدند و نه نتايج و انگيزهها و منافع و مضار آنها را . يك شاعر عربى مى گويد :
< شعر > و من يحلم و ليس له سفيه يلاقى المعضلات من الرّجال < / شعر > ( و هر كس رؤيائى در سر داشته باشد و بخواهد سلطه و قدرتى بدست بياورد و احمقى براى تقويت و اجراى خواستههاى خود نداشته باشد ، از مردانى كه روياروى او خواهند ايستاد ، به مشكلاتى دچار خواهد گشت ) ٧ ، ١٣ ثم قال ويل لسككم العامرة ، و الدور المزخرفة التي لها اجنحة كاجنحة النسور و خراطيم كخراطيم الفيلة من اولئك الذين لا ينتدب قتيلهم و لا يفتقد غائبهم . انا كاب الدنيا لوجهها و قادرها بقدرها ، و ناظرها بعينها ( سپس فرمود : واى بر كوچههاى آبادتان . و خانههاى نگارينتان كه بالهايى مانند بالهاى كركسان و ناودانهايى مانند خرطومهاى فيل دارند . از آن لشكريان كسانى هستند كه به كشته شدگان آنان ناله اى