ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٩ - توضيح و تفسير كار اختيارى بعد از وقوع آن از ديدگاه كاملا علمى ، خود دليل علمى بودن جريان كار اختيارى است
حرارت را كه بايد براى ذوب كردن فلز مفروض لازم است ايجاد كنيم ، جريان مزبور را از ديدگاه علمى بر كنار نمى سازد ، همچنين جهل ما كه فلان شخصيت يا حتى شخصيت خودمان كه بيش از همه بر ما نزديك است در مقابل فلان عامل و انگيزه چه عكس العملى نشان خواهد داد ، هيچ آسيبى بر علمى بودن فعاليت شخصيت ما وارد نمى سازد .
توضيح و تفسير كار اختيارى بعد از وقوع آن از ديدگاه كاملا علمى ، خود دليل علمى بودن جريان كار اختيارى است .
پيش از توضيح و اثبات اين حقيقت كه اگر كار اختيارى از عهدهء بررسى علمى خارج بود مى بايست پس از بوجود آمدن نيز خارج از جريان بررسى و تحقيق علمى بوده باشد ، مثالى بسيار روشن از يك مسئلهء علمى مى آوريم . مسئله اينست كه در قلمرو فيزيك نظرى جديد اين مطلب روشن شده است كه با اطلاع از وضع فعلى ذرات بنيادين جهان طبيعت نمى توان موقعيت آيندهء آن را بطور دقيق علمى تعيين نمود ، گفته شده است : اين ناتوانى ناشى از رابطهء « عدم حتميت » است كه در دوران متأخر در فيزيك نو مورد پذيرش قرار گرفته است . اين جريان باعث شده كه عده اى از فيزيكدانان و آن دسته از صاحبنظران بينشهاى فلسفى بگويند كه قانون بسيار معروف عليت در قلمرو ذرات بنيادين جهان طبيعت شكست خورده و هرگز كمر خود را از اين شكستى كه بر آن وارد آمده است راست نخواهد كرد و اين موضوع جالب بود كه فيزيكدانان از مشاهدهء اين جريان ( ناتوانى از تعيين موقعيت آينده ذرات ) بياد آزادى اراده ( اختيار انسانها ) افتادند . و امثال اين عبارت بطور فراوان مشاهده شد : « مى خواهند باتكاء » رابطه عدم حتميت « يك اصل بدون خطا و غير مردود ابدى خلق كنند كه اين اصل مدافع اصل اختيار باشد . [١] » و نيز گفته شد : « يوردان كوشش كرد تا به اتكاء رابطهء » عدم حتميت « اختيار فردى را به ثبوت برساند . [٢] » بنا بر اين مى بايست فيزيكدانان بگويند : حال كه چنين است پس نبايد تحقيق در ذرات بنيادين را يك تحقيق علمى قلمداد نمود ، زيرا در جاييكه رابطهء عليت از حوادث متشكل از علت و معلول قطع شود ، نمى توان در آن مورد سخنى علمى بزبان آورد . البته مى دانيم كه در مقابل كسانى كه اين سخن را سر دادند ، متفكرانى بزرگ
[١] ل . و فيزيك نو تأليف پروفسور سرگى واويلوف ص ٢٨ .
[٢] همين مأخذ ص ٣٢ .