ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٤ - اين يك قانون پايدار تاريخ است كه هر افراطگرى كه به وسيلهء انسانها صورت بگيرد ، حتما يك تفريطگرى را بدنبال خود خواهد آورد
زندگى دندانههاى چرخ ماشينى است كه صنعت امروزى براى بشر به ارمغان آورده است و مربوط به علم و معرفتى كه « حيات معقول » انسانها را تضمين مى نمايد نمى باشد .
مگر نه چنين است كه « حيات معقول » با قدرت طلبى و منفعت پرستى سازگار نيست .
اين يك علت بود كه علم و معرفت عالى بشرى را كه مى توانست انسان را به « حيات معقول » موفق نمايد ، چنان در ابهام و تاريكى فرو برد كه گويى اصلا نبايد علم و معرفت در راه انسان سازى بكار برود علل ديگرى بوجود آمد و موجبات ابهام و پژمردگى علم و معرفت در مغزهاى بشرى را فراهم آورد ، و اهميت واقعى آن را براى اكثريت مردم ناآگاه از بين برد .
حال كه بحث ما به حساسترين نقطهء بررسى تمدن امروزى رسيده است ، با يكديگر توافق كنيم كه علل ديگرى را هم كه در از كار انداختن عظمت علم و معرفت انسانى [ كه تنها يك وسيله براى ايجاد حيات معقول انسانها مى باشد ] ، مؤثر بوده است ، مورد توجه قرار بدهيم . علل اصلى اين ورشكستگى در تمدن ، متعدد و متنوع است ، و ما در اين مورد عمدهء آنها را تحقيق و بررسى مى نماييم : يك - استخدام همهء انواع علوم و معارف براى اشباع حس قدرت پرستى و سودجويى . اين همان علت است كه هم اكنون توضيحى مختصر در بارهء آن بيان نموديم .
دو - قضيهء « انتخاب طبيعى در عالم جانداران و انتخاب اصلح » كه بعضى از اشخاص مانند داروين و پيش از او عده اى از مدعيان انسان شناسى پيش كشيدند كه « قدرت » عامل اصيل بقاى جانداران در عرصهء زندگى است ، و به اصطلاح آن شاعر « هر قوى اول ضعيف گشت و سپس مرد » .
اين علت كه در برابر مشاهدات بسيار فراوان ما در جريان تعاون طبيعى در زندگى و هماهنگى براى بقاء مخصوصا در بنى نوع انسانى ، غير منطقى است هيچ گونه ارزش علمى و فلسفى ندارد . نظريهء تنازع در بقاء با تحليل دقيق در استعدادها و ابعاد معنوى انسانى كه يكى از عمده ترين و محسوسترين آنها احساس اتحاد و تساوى در ميان افراد انسانى است ، بدون دخالت نژاد و محيطها و رنگها و ديگر امور اعتبارى به شكست نهايى خود مى رسد . براى پاسخ بسيار روشن و قابل قبول هر انسان آگاه ، شما مى توانيد قضاياى اخلاقى و حقوقى جهان شمول كه امروزه از نظر علمى به خوبى